تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
علىّ متعمدا فليتبوأ مقعده من النار « 1 » » بلكه شر و زيان تأويل اين الفاظ بيشتر و بزرگ‌تر از جعل و وضع حديث است ، چه اعتماد از الفاظ برداشته مىشود و در راه استفادت و فهم قرآن به كلى راهزن مىگردد . بدين‌سان ، دانستى كه شيطان چگونه ميل مردمان را از دانش‌هاى ستوده به علوم نكوهيده مىگرداند . و اين همه به سبب عمل عالمان بد و منحرف است كه نام‌ها و اصطلاحات بدل كرده‌اند . پس اگر به اعتماد اسم و رسم بدون توجه به معانى كه در عصر نخست ( صدر اسلام ) معروف و متداول بودند از ايشان پيروى كنى ، همچون كسى خواهى بود كه شرف حكمت را در پيروى از كسى كه شهرت حكيم دارد جستجو كند ، چه در اين روزگار بر طبيب و شاعر و منجم حكيم اطلاق كنند . و سبب غفلت از تبديل الفاظ باشد . لفظ پنجم : از الفاظى كه مورد تبديل و تلبيس شده لفظ « حكمت » است . امروزه طبيب و شاعر و منجم و حتى فال‌بينان را كه در كوى و برزن براى زنان روستايى كف مىبينند حكيم نام دهند . در حالى كه حكمت آن است كه خداوند آن را مدح فرموده و گفته است :
« يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
« 2 » و پيامبر ( ص ) درباره‌اش فرموده : « كلمة من الحكمة يتعلمها الرجل خير له من الدنيا و ما فيها » « 3 » . حال بنگر كه حكمت را چه معنا بوده و امروز چه چيز را حكمت گويند . و ساير الفاظ را بر اين نمونه قياس كن . و از فريب و تلبيس عالمان سوء بپرهيز كه شر آنان در دين بيش از شر شياطين است ، چه شيطان به واسطهء ايشان دين را از دل مردمان بيرون مىبرد . ازاين‌رو بوده است كه چون از رسول خدا ( ص ) دربارهء بدترين مردمان سؤال شد ، از پاسخ امتناع ورزيده و فرمود : « اللّهم غفرا « 4 » » تا آن‌گاه كه سؤال را تكرار كردند ، پس گفت : « هم علماء السوء « 5 » » . اكنون كه علم ستوده و نكوهيده و نحوهء مشتبه شدن آن‌ها را دانستى ، مختارى كه در نفس خويش بنگرى و پيروى از گذشتگان كنى ؛ يا به ريسمان
هامش
( 1 ) . « هركس به عمد بر من دروغى ببندد جايگاهش را آتش قرار داده است » . ذكر حديث پيش از اين گذشت . ( 2 ) . « و هر كه را حكمت دهند براستى او را نيكىهاى بسيار داده‌اند » . ( بقره : 269 ) ( 3 ) . « اگر مرد گفتارى از حكمت بياموزد براى او از دنيا و هرچه در آن است بهتر است » . اتحاف السادة المتقين ، زبيدى ، ج 10 : 264 ، تصوير بيروت . ( 4 ) . « پروردگارا ، پوشيده دار » . ( 5 ) . مجمع الزوائد ، هيثمى ، ج 1 : 185 ، دار المقدسى ؛ اتحاف السادة المتقين ، زبيدى ، ج 1 : 422