و زمخشرى نهايتا اسناد مهر زدن بر دلها را به خداوند تأويل مىكند و آن را استعارى و مجازى مىشمارد ؛ به اين معنا كه شيطان يا شخص كافر است كه بر قلب مهر مىزند . و از آن جهت كه خداوند شيطان و كافر را بر اين كار قادر ساخته عمل او به خداوند نسبت داده شده است .
از نظر اهل سنت لازمهء چنين عقيدهاى پذيرش امورى است كه همگى باطل و فاسد هستند . از جمله :
- مخالفت آن با دليل عقلى مبنى بر وحدانيت خداوند متعال و اينكه هيچچيزى در جهان هستى وجود ندارد مگر آنكه اثرى از آثار خداوند قادر باشد .
- مغايرت آن با دليل نقلى مانند اين فرموده خداوند متعال :
« . . . اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ . . . »
« 1 » .
- اعتقاد به اينكه در اين امور اراده شيطان و يا شخص كافر بر خلاف اراده و خواست خداوند تحقق يافته است ! و اين زشتترين سخنى است كه مىتوان گفت .
- قياس خداوند با انسان . زيرا زمخشرى و همفكران او عمل خداوند را با عمل انسان قياس كرده و چون منع از حق توسط ما انسانها عملى قبيح است ، آن را از خداوند نيز زشت شمردهاند .
- عدم آگاهى به حقيقت ظلم ، « ظلم » يعنى تصرف در چيزى متعلق به ديگرى بدون اجازه او .
اما اگر همه چيز از آن خداوند است (
« . . . لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . »
« 2 » و
« إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً »
« 3 » ) ، بنابراين ظلم و ستم در فعل خداوند متعال به هيچ وجه راه ندارد .
- دلايلى كه معتزليان بدان تمسك مىكنند از جمله اينكه اگر افعال بندگان مخلوق خداوند بود هرگز ايشان را به دليل انجام دادن و يا عدم آن سرزنش و عقوبت نمىكرد و حجت و دليلى بر گناه ايشان وجود نداشت ، همگى مبتنى بر قاعدهء غلط حسن و قبح عقلى و قياس خداوند با انسان است . و هيچيك از اين دو پذيرفتنى نيست . علاوه بر اين ، مىتوان بر مبناى مورد قبول معتزليان ، با استدلالى مشابه ، نظر ايشان را مردود شمرده
هامش
( 1 ) . « . . . خداست آفريدگار هر چيزى . . . » . ( رعد : 16 )
( 2 ) . « . . . پادشاهى و فرمانروايى آسمانها و زمين خداى راست . . . » ( بقره : 107 )
( 3 ) . « در آسمانها و زمين هيچكس نيست مگر آنكه خداى رحمان را بندهوار آيد » ( مريم : 93 )