ايمان نمىداند .
اهل سنت به اين تعريف از ايمان اشكال گرفته و گفتهاند چنين تعريفى نه با لغت موافقت دارد ، و نه با شرع . با لغت از اين جهت كه ايمان در لغت به معناى تصديق به قلب است نه چيز ديگر و همچنين با شرع از اين حيث كه در آيه قرآن عمل بر ايمان عطف شده و مقتضاى عطف آن است كه دو طرف عطف مغاير هم باشند .
زمخشرى در تفسير آيهء شريفهء
« . . . وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ »
« 1 » چنين مىنويسد :
خداوند در اين آيه رزق را به خود نسبت مىدهد تا روشن سازد كه آنان ( مؤمنان ) صرفا مال حلال انفاق مىكنند . مالى كه شايستگى اضافه شدن به خداوند را دارد « 2 » .
زمخشرى با بيان اين عبارات اشاره به اين دارد كه رزق حلال از خداوند و رزق حرام از بنده است .
اهل سنت در پاسخ به اين نظريه به آيهء
« . . . هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ . . . »
« 3 » استفاده مىكنند . مىگويند تنها خداوند است كه روزىدهنده است ، اعم اينكه روزى حلال باشد يا حرام .
در تفسير آيهء
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ . . . »
« 4 » مىگويد :
اگر بپرسى چرا مهر زدن بر دلها به خداوند متعال اسناد داده شده در حالى كه اسناد اين عمل به خداوند بر آن دلالت دارد كه ذات بارى بندگان را از قبول حق و دستيابى بدان از راههاى درست منع مىكند و چنين عملى قبيح است و خداوند متعال از عمل قبيح منزه است ، زيرا خود مىفرمايد :
« وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ »
« 5 » ،
« وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ »
« 6 » و
« . . . إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ . . .
« 7 »
»
. « 8 »
هامش
( 1 ) . بقره : 3
( 2 ) . همان ، ج 1 : 40
( 3 ) . « . . . آيا جز خدا آفريدگارى هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد . . . » ؟ ( فاطر : 3 )
( 4 ) . بقره : 7
( 5 ) . « و من بر بندگان هيچ ستم نكنم » ( ق : 29 )
( 6 ) . « و ما به آنان ستم نكرديم ، و ليكن آنان خود ستمكار بودند » . ( زخرف : 76 )
( 7 ) . « . . . خدا به زشتكارى فرمان نمىدهد . . . » . ( اعراف : 28 )
( 8 ) . الكشاف ، زمخشرى ، ج 1 : 49