معناى عبارت « لقد أوتيت الكتاب و مثله معه » در كلام پيامبر اين است كه به او همانند وحى تلاوت شده ( قرآن ) وحيى هست كه تلاوت نمىشود ( سنت ) و آن براى تبيين و توضيح داده شده است . و هر دو از جانب خداوند است . در تأييد اين مطلب خداوند مىفرمايد :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 1 » .
همچنين عبارت « يوشك رجل » در حديث مذكور بر اين دلالت دارد كه گروهى خواهند آمد كه به ظاهر قرآن تمسك مىكنند و استدلال به سنت روشنگر قرآن را ترك كرده و گمراه مىشوند و ديگران را به گمراهى مىكشانند . مانند رافضيان و خوارج .
و منظور از جمله « على أريكته » در حديث مذكور آن است كه او از كسانى است كه بسيارى نعمت او را به طغيان كشانده و از تلاش در طلب علم و از بررسى و كنكاش در احاديث رسول خدا ( ص ) منصرف ساخته است « 2 » .
هامش
كه يكى از شما در حالى كه بر تختش تكيه داده يكى از امورى را كه بدان فرمان داده شده و يا از آن نهى شدهام به نزدش مىآورند و او مىگويد ما نمىدانيم . آنچه كه در كتاب خدا مىيابيم پيروى مىكنيم » .
( 1 ) . « و از هواى نفس سخن نمىگويد . نيست اين - قرآن - مگر وحيى كه به او فرستاده مىشود » .
( نجم : 3 و 4 )
( 2 ) . ظاهرا تفسيرى كه نويسنده از اين عبارت به دست مىدهد با الفاظ حديث مطابقت ندارد . چرا كه در حديث مذكور از شخصى سخن رفته است كه بر تخت نشسته و بر مردم فرمان مىراند و به آنان امر مىكند كه فقط به قرآن تمسك كنند ، چه چيزى را حلال بدارند و چه چيز را حرام بشمارند . ابو داود دو حديث ديگر و با مضمونى مشابه در سنن خود روايت كرده است يكى از آنها در پانوشت قبل گذشت . متن حديث دوم را كه در كتاب الخراج و الامارة و الفى ، باب تفسير أهل الذمة نقل كرده چنين است : عرباض بن سارية نقل مىكند كه رسول خدا ( ص ) با اصحاب به خيبر وارد شد . رئيس خيبر كه منكر اسلام بود به اعتراض گفت : اى محمد ، آيا اين حق شماست كه شتران ما را سر ببريد و ميوههاى باغهاى ما را بخوريد و زنان ما را بزنيد . پيامبر فرمود مسلمانان براى نماز اجتماع كنند . و پس از آنكه نماز گزارد ، برخاست و فرمود : « أ يحسب أحدكم متكئا على أريكته قد يظن أن اللّه لم يحرم شيئا إلا ما فى هذا القرآن . ألا و إنى و اللّه قد أمرت و وعظت و نهيت عن أشياء أنها لمثل هذا القرآن أو اكثر و إن اللّه عز و جل لم يجعل لكم أن تدخلوا بيوت أهل الكتاب إلا باذن و لا ضرب نساءهم و لا أكل ثمارهم اذا أعطوكم الذى عليهم » . مضمون اين حديث ، كه شباهت زيادى به احاديث پيشين دارد و نيز سبب صدور آن ، به روشنى نشان مىدهد ، منظور پيامبر ( ص ) از شخصى كه بر تخت تكيه مىزند وصف كسى است كه در موضع امر و حكم نشسته ، نه فردى كه به علت تنعم و كاهلى در جستجوى حديث نيست . لذا به قرينه اين حديث مىتوان دريافت در احاديث ديگر كه ظاهرا به مناسبت ديگرى صادر شدهاند اشاره به فردى است كه بر مسند حكم نشسته است .