دامنهء محدود دارد . و شاهباز عقل را راهى بدان نيست . . .
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 1 »
لم يمتحنا بما لم تعيا العقول به * حرصا علينا فلم نرتب و لم نهم « 2 »
وظيفهء ما در برابر امور اختلافى
من در مقامى نيستم كه در اين مسئله و نظاير آن به تفصيل سخن بگويم . بسط و تفصيل در اين امر بر عهدهء علمى ديگر است . آنچه گفتيم صرفا به عنوان مثال بود ، و به همين اندك بسنده مىكنيم و از آن اين پند ارزشمند و مهم را نتيجه مىگيريم كه بر مسلمانان جايز نيست كه در امورى كه جزو دين نيست گروه گروه و قرقه قرقه شوند ، چه رسد به امورى كه جزو اصول دين است . و اگر افرادى را كه به انگيزهء پاسخگويى به شبهههاى شبههكنندگان و گمراهى گمراهان به غور و بررسى در اين مسائل پرداختند معذور بداريم ، هرگز نمىتوانيم عذر كسانى را بپذيريم كه اين مسائل را وسيلهاى براى جنگ و نزاع بيهوده با برادران خود قرار مىدهند . آنان نبايد بر سر اين قبيل مباحث برادرى تفاهمآميز و توام با تعاون ديروز را فراموش كرده به دشمنان قسم خوردهء يكديگر تبديل شوند .
بنابراين ، بايد به ريسمان محكم الهى چنگ بزنيم ؛ و ما دام كه سينهء گشاده اسلام اختلافات را در خود مىگنجاند ، ما نيز در برابر اختلافات سعهءصدر نشان دهيم و بدانيم كه گسترهء اسلام بسى فراختر از مذاهب و عقايد است . اگر امروز از نظر برادر خود برآشفتى ، اين احتمال هست كه فردا نظر او را بپذيرى و با او همرأى گردى چه بسيار پيشوايان بزرگى كه از آراء و حتى از مذاهبى كه مورد اعتقادشان بود بازگشتند . شايد خوانندهء محترم بداند كه شافعى در آغاز مذهبى داشت كه بعدها از آن اعراض كرد .
و مسلما اختلاف در لوا حق اصول عقايد به اختلاف در احكام و فروع بسيار شبيه است .
بنا بر آنچه گذشت ، من نه با جماعتى همراه هستم كه معتزليان را گمراه و سبك مغز شمرده و با عناوين كفر و فسق بر آنان عيب مىگيرند ؛ نه با گروهى هم عقيدهام كه اهل سنت را جاهل دانسته خوار مىشمارند و به نادانى و جمود و پيروى از هواى نفس متهم مىسازند .
« وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا . سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ
هامش
( 1 ) . « . . . و شما راى از دانش جز اندكى ندادهاند » . ( اسراء : 85 )
( 2 ) . « از دلسوزى ما راى بر آنچه عقل راى رنجور مىسازد امتحان نكرد / پس نه در آنها شك روا داريم و نه حيران شويم » .