نظر پيشينيان صالح و مسلمانان صدر اسلام بوده نقل شده ) توحيد است . اين لفظ امروز تعبيرى است از صناعت كلام و آشنايى با شيوهء جدل و شناخت نقيضگويى خصم و مهارت و قدرت بر طرح سؤالات متعدد و برانگيختن شبهات و پيوند دادن لوازم آراء به يكديگر . به طورى كه كسانى خود را اهل عدل و توحيد لقب دادهاند و متكلمان و عالمان علم توحيد نام گرفتهاند . حال آن كه از مباحث اين صناعت هيچچيز در صدر اول شناخته نبود ؛ و بلكه اگر كسى باب اينگونه جدلها و نزاعها گشاده مىداشت ، به شدت بر او انكار مىكردند .
اما دلايل آشكارى كه قرآن مشتمل است بر آنها و دربار نخست شنيدن مقبول اذهان افتد بر همگان آشكار بود و دانش قرآن همهء دانش به شمار مىآمد . توحيد در نظر مسلمانان صدر اول عبارت از امر ديگرى بود كه بسيارى از متكلمان آن را پى نمىبرند . و اگر پى برند ، بدان متصف نگردند . توحيد بدان معنا آن است كه همهء كارها از خداوند بدانى چنانكه يكسره توجه خويش را از اسباب و وسايط منصرف گردانى و يقين كنى كه خير و شرى نيست ، مگر آنكه از اوست .
غزالى مىافزايد :
توحيد گوهر گرانبهايى است كه دو قشر دارد و يكى از آن دو از مغز دور تر است .
و مردم توحيد را به همان دو قشر و راههاى نگهدارى از آن منحصر دانسته و به كلى مغز را رها ساختهاند . قشر اول اقرار زبانى به اين است بگويى لا إله إلا اللّه .
هيچ معبودى جز خداوند نيست اين توحيد ناقض تثليثى است كه نصارا بدان معتقدند . اما اين اقرار بر زبان منافقى كه باطن او بر خلاف ظاهر اوست نيز جارى مىشود .
قشر دوم آن است كه در دل هيچ مخالفت و انكارى نسبت به معناى آن قول نباشد ، بلكه ظاهر دل آن را باور و تصديق كند . توحيد به اين معنا توحيد عامهء مردم است . و چنانكه گفتيم ، متكلمان نگاهدارندگان اين قشر در برابر شبهات و تشويش اهل بدعتاند .
معناى سوم توحيد كه لبّ و مغز آن است عبارت است از آنكه همهء كارها از خداوند بيند ، آنچنانكه هيچ التفات به وسايط نكند و خداوند را چنان پرستد كه وى را بدان پرستش يگانه دارد و جزوى را نپرستد . پيروان هوا ازاينگونه توحيد بيروناند ، چه هركه پيروى هوا كند پرستندهء هوا بود . خداوند متعال مىفرمايد :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ . .
. » « 1 » و پيامبر ( ص ) فرمايد : « أبغض إله عبد
هامش
( 1 ) . « آيا نديدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس دل خويش گرفت ؟ . . . » ( جاثيه : 23 )