فى الأرض عند اللّه تعالى هو الهوى « 1 » » و به حقيقت هر كه بينديشد ، خواهد دريافت كه پرستشگر بت در واقع نه بت بلكه هواى نفس خويش را مىپرستد ؛ چه نفس او به دين پدرانش متمايل است ، او از اين تمايل پيروى مىكند . ميل نفس به چيزى كه بدان انس گرفته خود يكى از معانى هواست . خشم گرفتن بر مردمان يا توجه داشتن به ايشان از اين توحيد خارج است ، زيرا آنكه همه چيز را از خداوند مىبيند چگونه بر غير خشم مىگيرد . و توحيد به حقيقت عبارت از اين مقام بود كه مقام صد يقين است . حال بنگر كه توحيد را به چه چيز برگرداندهاند و به كدام قشر قانع شدهاند و چگونه فخرفروشى و جلب ستايش مردم را به آنچه نامى ستودنى دارد متمسك مىشوند ، و حال آنكه از معناى آن توحيد كه شايستهء ستايش به حقيقت است محروم و تهىمايهاند . و آن مانند تهىمايگى كسى است كه در پگاه رو سوى قبله كرده گويد :
« . . . وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً . .
. » « 2 » در حالى كه اگر دل او تنها متوجه خداى متعال نباشد ، هر روز را با گفتن دروغى به خداوند مىآغازد . چه اگر منظور او از وجه ، صورت ظاهر است ، آن را فقط از ساير جهات منصرف ساخته و به كعبه متوجه گردانيده است . و كعبه جهت آن كسى كه آسمانها و زمين را آفريده است نيست تا كسى كه رو به سوى كعبه كرده باشد به سوى خداوند روى كرده باشد ، چه او متعالى است از آنكه وى را جهات و اطراف باشد . و اگر منظور او گردانيدن روى دل خود به سوى خداست ، كه همين در عبادت مطلوب است ، پس چگونه سخن صحيح گفته باشد در حالى كه دل او به تمامى به نيازها و امور دنيوى متوجه است و در انديشهء كسب مال و جاه و فراهم آوردن عوامل و حيلتسازى در برانگيختن اسباب آن است ؟ پس ، كى روى به سوى آفرينندهء آسمانها و زمين دارد ؟ اين كلام ( آيهء لا إله الا اللّه ) حكايت از حقيقت توحيد مىكند . و موحد كسى است كه جز خداى واحد را نبيند و جز به سوى او روى نكند . و به حقيقت اين است عمل به فرمودهء خداوند متعال كه
« . . . قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »
« 3 » و مراد قول به زبان نيست ، زيرا زبان ترجمانى است
هامش
( 1 ) . « نزد خداى دشمنداشتهترين معبود كه در زمين پرستيده شود هواى نفس است » . إتحاف السادة المتقين شرح الأسرار الإحياء علوم الدين ، حسينى زبيدى ، ج 1 : 238 . مطبعة اليمنية . مصر . طبرانى نيز اين حديث را با لفظى متفاوت در المعجم الكبير ، ج 8 : 123 ثبت كرده است .
( 2 ) . « . . . من يكسره روى خويش به سوى آنكه آسمانها و زمين را آفريده است كردم در حالى كه حقگرايم » . ( انعام : 79 )
( 3 ) . « . . . بگو خدا . آنگاه بگذارشان تا در پرگويى بيهودهشان بازى كنند » . ( انعام : 91 )