تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

تدوين تفسير به مأثور و ويژگىهاى كتاب‌هاى تأليف شده در اين زمينه

در دورهء تابعان كتاب‌هاى تفسير زيادى كه حاوى اقوال صحابه و تابعان بود نوشته شد . از
هامش
اينها آنچه به ذهن مىآيد اين است كه اينها تمامى برگرفته شده از كتب اهل كتاب است و كعب و وهب آنها را نقل كرده‌اند » . با توجه به دلايل و شواهد سابق‌الذكر نمىتوان اسلام آوردن كعب و وهب را كه عالمانى يهودى بودند از سر صدق دانست . كياست و فراست كعب به حدى است كه علىرغم تابعى بودن ، به اصحابى چون ابن عباس ، عبد اللّه بن عمر القاى حديث مىكرد و آنها احاديث وى را نقل مىكردند . براى اجتناب از اطاله كلام ، از ذكر مطالب بيشتر درباره شخصيت كعب و وهب چشم مىپوشيم ، و سخن خود را با كلام محمد رشيد رضا در مورد ايشان به پايان مىبريم : « پس از يك سوم قرن تلاش در پاسخ‌گويى به شبهات ملحدان و دشمنان اسلام و پاسخگويى به ايشان با نوشتن كتاب‌ها و ايراد سخنرانىها ، برايم ثابت شده است كه رواياتى كه از كعب و وهب در كتاب‌هاى تفسير و قصص و تاريخ نقل شده نه تنها براى ملحدان بلكه براى مؤمنان نيز موجب شبهات فراوان شده است . . . كعب و وهب قله‌هاى آتش‌فشان خرافات بودند و من به ايمان آنها مطمئن نيستم . بدترين راويان اسرائيلى و كسانى كه بيشترين خدعه‌ها را در كار مسلمانى و مسلمانان كردند اين دو تن هستند ، هيچ خرافه‌اى در كتاب‌هاى تفسير و تاريخ دربارهء امور خلقت و آفرينش و انبياء و اقوام ايشان و روز قيامت نيست كه رد پاى اين دو در آن مشاهده نشود » . ( مجلة المنار ، ج 27 : 541 - 539 ) . درباره عبد اللّه بن سلام نيز بر خلاف تكريم و تمجيد مؤلف محترم ، ترديد و ابهام بسيار است . گفته‌اند به هنگام ورود پيامبر ( ص ) به مدينه ، عبد اللّه بن سلام خدمت حضرت رسيد و پس از طرح سؤالاتى و اطمينان از نبوت پيامبر ( ص ) ، به ايشان ايمان آورد و از آن حضرت خواست پيش از اعلام اسلامش از يهود درباره وى بپرسد . آنان گفتند او بهترين و برترين ما و فرزند بهترين و برترين ماست . و چون اسلامش را آشكار ساخت ، گفتند او بدترين و فرزند بدترين ماست . ( الاصابة فى تمييز الصحابة ، عسقلانى ، ج 2 : 321 ) و نيز نزول آيه« . . . شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ . . ». ( احقاف : 10 ) و« . . . مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ »را در شأن او دانسته‌اند . ( همان مأخذ و فتح البارى ، شرح صحيح البخارى ، عسقلانى ، ج 7 : 97 ) و . . . حال آنكه در صحت همهء اين فضايل ابهام و ترديد وجود دارد . زيرا اولا برخى با استناد به روايت قيس بن ربيع از عاصم از شعبى ، اسلام وى را دو سال پيش از رحلت پيامبر ( ص ) ( سال هشتم هجرى ) دانسته‌اند ( همان : 320 ) . هرچند عسقلانى پس از نقل روايت مذكور قيس بن ربيع را تضعيف مىكند اما خود وى در جاى ديگر توثيق وى را از عالمان بزرگى نظير ثورى ، شعبه ، ابن ابى شيبه ، ابو حاتم ، ابن حبان و . . . اعلام مىدارد . ( تهذيب التهذيب ، ج 8 : 352 - 350 ) . ثانيا ، دربارهء آيه« وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ »روايات متعارض وجود دارد . برخى نظير عكرمه و مسروق و شعبى صريحا نزول آيهء مذكور را در شأن عبد اللّه بن سلام نفى مىكنند . ( فتح البارى ، عسقلانى ، ج 7 : 98 و درّ المنثور ، سيوطى ، ج 4 : 69 ) و برخى ديگر نظير مجاهد و قتاده و زهرى و سعيد بن جبير ، آن را در شأن ميمون بن بنيامين دانسته‌اند ( همان مأخذ ) مضافا به اينكه سورهء احقاف مكى است . و اسلام عبد اللّه بن سلام پس از هجرت بوده است . نزول آيهء« وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ »