اشتباه واقع نمىشود ، زيرا هر كسى مثلا از آيهء
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ . . »
. « 1 » چنين مىفهمد كه خداوند در الوهيت خود شريك ندارد ، حتى اگر نداند كه مثلا حرف « لا » در لغت براى نفى وضع شده و كلمه « الا » براى اثبات به كار مىرود و اين جمله اقتضاى حصر دارد . و نيز هركسى بالضروره مىداند كه مقتضاى آيهء
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ . . »
. « 2 » و نظاير آن وجوب چيزهايى است كه بدان امر شده است هرچند نداند كه صيغه « أفعل » براى وجوب به كار مىرود . اما تفسيرى كه جز خداوند كسى آن را نمىداند مربوط به امور غيبى است . مانند آياتى كه در آنها از زمان قيامت ، روح و حروف مقطعه سخن به ميان آمده است ، و به طور كلى هر آيهاى كه اهل حق آن را متشابه دانستهاند . بنابراين ، در تفسير اينگونه آيات اجتهاد جايز نيست و براى فهم آنها هيچ راهى جز توقيف و تمسك به نص قرآن يا حديث يا اجماع امت در تفسير آن وجود ندارد . اما تفسيرى كه عالمان آن را مىدانند و به اجتهاد ايشان مربوط مىشود تفسيرى است كه غالبا بر آن نام تأويل اطلاق مىشود . زيرا در اين قسم از تفسير احكام استنباط مىشود ؛ عبارات مجمل روشن مىگردد ؛ و احكام عام تخصيص مىخورد . و در هر لفظى كه در آن احتمال دو يا چند معنا مىرود اجتهاد كردن بر غير عالمان با تكيه بر دلايل و شواهد جايز نيست ، مگر صرفا رأى شخصى باشد « 3 » .
درخور ذكر است كه زركشى در سخن خود به ترتيب اقسام تفسير در حديث ابن عباس ملتزم نبوده است . البته همان گونه كه ديديم ، چون هر چهار قسم را در سخن خود آورده مشكلى ايجاد نمىكند .
برخى از عالمان به اعتبار ديگرى تفسير را به 3 قسم تقسيم كردهاند : تفسير به روايت ، كه « تفسير به مأثور » ناميده مىشود . تفسير به درايت كه تفسير به رأى » خوانده مىشود . و تفسير به اشارت كه به « تفسير اشارى » معروف است . به خواست خدا ما دربارهء هريك از اين سه قسم سخن خواهيم گفت .
تفسير به مأثور
تفسير به مأثور تفسيرى است كه در قرآن يا سنت و يا كلام صحابه سخنى در تبيين مراد
هامش
( 1 ) . « پس بدانكه هيچ خدايى جز خداى يكتا نيست . . . » . ( محمد : 19 )
( 2 ) . نور : 56
( 3 ) . البرهان زركشى ، ج 2 ، نوع 41 : 306 .