تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
خداوند متعال از آيات قرآن آمده باشد « 1 » . 1 . مثال تفسيرى كه در قرآن آمده است اين فرمودهء خداوند سبحان است :
« . . . كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ . . »
. « 2 » زيرا كلمه « من الفجر » در واقع شرح و بيان مراد خداوند از كلمه « الخيط الابيض » مىباشد كه قبل از آن آمده است . همچنين است اين فرموده خداوند سبحان :
« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ »
« 3 » . زيرا اين آيه بنا بر بعضى از تفاسير شرح و
هامش
( 1 ) . از نظر شيعه تفسير مأثور عبارت است از تفسير قرآن به وسيلهء قرآن و روايات معصوم ( پيامبر ( ص ) و ائمهء معصومين ( ع ) ) . شيخ طوسى در مقدمهء تفسير تبيان ، تفسير نقلى را پس از پيامبر ( ص ) منحصر به روايات اهل بيت مىداند . وى با استناد به حديث ثقلين كه در آن كتاب خدا و عترت ( ع ) هم طراز يكديگر ذكر شده‌اند چنين استدلال مىكند : اهل بيت و قرآن ملازم يكديگر و هريك تمام‌كننده ديگرىاند . اينكه پيامبر ( ص ) پس از خود قرآن و عترت را به وديعه نهاده به معنى تأييد آگاهى عترت از قرآن است ، و تمسك به اين دو موجب احتراز ابدى از گمراهى است . وى سپس تصريح مىكند غير از پيامبر و ائمهء اطهار ( ع ) تقليد از آراء هيچ‌يك از مفسران جايز نيست مگر آنكه رأى ايشان مستند به دليل عقلى و شرعى نظير اجماع و تواتر باشد . ( التبيان ، شيخ طوسى ، ج 1 : 6 - 3 ) از نظر شيعه اين قاعدهء كلى شامل آراء تفسيرى صحابه نيز مىشود . چنان‌كه پس از اين خواهد آمد ، اهل سنت در اقوال و روايات تفسيرى منقول از صحابه و تابعان به عنوان مصدر تفسير روايى اختلاف نظر دارند . زركشى تفسير صحابه را به‌منزله روايت مرفوع و در نتيجه معتبر مىداند ( البرهان ، زركشى ، ج 2 : 293 ) وى در جاى ديگر اين نظر را به تفصيل بيان مىكند . از نظر او روايات تفسيرى صحابه دو دسته‌اند : دستهء اول اقوالى كه مستند به فهم ايشان از زبان عرب است ، و چون آنان خود اهل اين زبانند در اعتماد به اين دسته از آراء ايشان نبايد ترديد كرد . دستهء دوم تفسيرى است كه بر اساس مشاهدهء اسباب نزول و قراين و شواهد موجود در زمان نزول آيه مطرح ساخته‌اند در صحت اين دسته از آراء تفسيرى صحابه نيز جاى ترديد نيست . ( همان : 312 ) وى همچنين در آراء تفسيرى تابعان نيز قايل به تفصيل مىشود و نهايتا آن دسته از آراى ايشان را كه از صحابى نقل شده است مىپذيرد ( همان : 296 ) چنان‌كه ملاحظه مىشود زركشى و همفكران او از عالمان اهل سنت تفسير صحابى را يكى از مصادر تفسير مأثور مىدانند . برخى از عالمان اهل سنت نيز با اين توجيه كه تفسير صحابى قطعا حديثى مرفوع است صحت آن را مىپذيرند . اما گروه ديگر از عالمان اهل سنت در اين زمينه نظر تعديل‌شده‌ترى ابراز مىدارند . به عقيدهء ايشان آراء تفسيرى صحابه صرفا در موضوع‌هايى كه اجتهاد و رأى و نظر در آن راه ندارد قابل استناد است . در غير اين صورت رأى صحابى نيز در حكم رأى ديگر مفسران است . حاكم نيشابورى و ابن الصلاح از اين گروه‌اند . ( الاتقان ، سيوطى ، ج 2 ، نوع 78 : 506 ) ( 2 ) . « . . . بخوريد و بياشاميد تا شما را رشتهء سپيدى ( صبحدم ) از رشتهء سياه ( شبانگاه ) مشخص گردد . . . » . ( بقره : 187 ) ( 3 ) . « گفتند : بار خدايا به خويشتن ستم كرديم . و اگر ما را نيامرزى و نبخشايى ، براستى از زيانكاران باشيم » . ( اعراف : 23 )