حال و روز مسلمانان اين زمان به تشنهاى شبيه است كه از شدت عطش رو به مرگ است در حالى كه آب در ميان دستانش قرار دارد ؛ و يا به حيران راهگمكردهاى مىماند كه از شدت خستگى نزديك به هلاك است حال آنكه اگر چشم بگشايد روشنايى اطرافش راه را به او مىنمايد ؛
« . . . ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »
« 1 »
بايد دانست كه اين امت به صلاح و نيكبختى نمىرسد مگر از راهى كه نسلهاى نخستينش با پيمودن آن به صلاح و نيكى رسيدند . آن راه اين است كه به سوى كتاب خدا بازگردند و آن را الهامبخش رشد و كمال خود بدانند ؛ از آن هدايت بجويند و در كليه امور آن را بر خويش حاكم سازند . همان گونه كه اجداد ما در صدر اسلام كتاب خدا را تلاوت مىكردند و با تفكر و تدبر در آن در مجالس و مساجد و مجامع و منازل و در نمازهاى واجب و مستحبى ، و چه در تهجدهاى شبانه آن هنگام كه مردمان به خواب رفتهاند ، حق تلاوت آن را آنگونه كه سزاوار است ادا مىكردند . تا آنكه آثار شگفتانگيز آن بسيار سريع در ميان ايشان ظاهر گشت و جانهاشان را از حضيض شرك و بتپرستى فرا آورد و افق آرزوهايشان را گسترده ساخت و همتهاى ايشان را بلند گرداند و اخلاقشان را پيراست و به بهرهگيرى از استعدادهاى نهفته در عالم وجود و منافع آن رهنمونشان ساخت . در پى اين مرحله بود كه همچنانكه در اخلاق و آداب و اصلاح و هدايتگرى سرآمد شدند ، در علوم و فنون و صناعات نيز مهارت و تبحر يافتند و به مرحلهاى رسيدند كه بر همه جوامع جهان غلبه يافتند ، تا آنجا كه يكى از فلاسفه غرب در كتاب تحول جوامع چنين مىگويد :
ملكهء فن و صنعت در هيچ جامعهاى جز با گذشت سه نسل محكم و استوار نمىشود : نسل تقليد و پيروى ؛ نسل ميانه ؛ و نسل استقلال . تنها عرب از اين نظر يك استثناست ، زيرا ملكهء فن و صنعت در ميان ايشان تنها در يك نسل ريشه دواند .
سيوطى در بيان نياز به تفسير سخنى دارد كه خلاصه آن چنين است :
قرآن در زمان فصيحان نسل عرب نازل شد . لذا آنان ظواهر و احكام قرآن را درمىيافتند . اما دقايق و نكات پنهان قرآن تنها پس از انديشه و بررسى و پرسش از پيامبر ( ص ) برايشان آشكار مىشد . به عنوان مثال زمانى كه اين فرمودهء خداوند
هامش
( قمر : 17 )
( 1 ) . حج : 11