تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
متذكر مىشود اين تعريف در ميان متأخران شهرت يافته است . آلوسى پس از طرح آراء مختلف در اين باره چنين مىنويسد : همهء تعاريف ارائه‌شده اعم از آنچه در اينجا عرضه داشتيم و يا از ذكر آن صرف نظر كرديم با آنچه امروز مراد مىكنند و متداول است تفاوت دارد . زيرا تعريف متداول تأويل در نزد نويسندگان امروز بدون هيچ مخالفى عبارت است از معانى قدسى و معارف ربانى كه از كمون غيب بر قلب عارفان افكنده مىشود « 1 » . ملاحظه مىكنيد كه آلوسى در اينجا تأويل را اختصاصا معانى اشارى و تفسير را آن چيزى مىداند كه از عبارت فهميده مىشود .

تفسير بر دو نوع است

در يك تقسيم اجمالى تفسير را مىتوان به دو نوع تقسيم كرد : 1 . تفسير خشك كه از حد تعيين معانى الفاظ و اعراب جمله‌ها و تبيين مضمون نظم قرآن كريم ، نظير دقايق بلاغى و اشارات فنى ، فراتر نمىرود . اين نوع تفسير بيشتر به تطبيق و اجراى قواعد زبان عربى نزديك است تا تفسير و تبيين مراد و هدايت‌هاى خداوند . 2 . نوع دوم تفسيرى است كه از اين حدود تجاوز كرده و آشكار ساختن هدايت‌ها و تعاليم قرآن و حكمت خداوند در احكامى كه از قرآن براى مردم تشريع فرموده است ، به نحوى كه روح را مجذوب سازد و قلب را روشن كند و جان را به سوى هدايت الهى مشتاق كند ، هدف والاى خود قرار مىدهد . اين نوع همان است كه شايسته نام تفسير است . در فضل و مزاياى اين شيوه و علل نياز بدان دامنهء سخن گسترده است .

فضيلت تفسير و حاجت به آن

حركت انسان‌ها و جوامع بشرى نه با اتكاى به تجربه مىتواند از خطا و انحراف مصون بماند ، و نه امرى سهل و آسان است ؛ و نه مىتواند به شكوه و عظمت برسد ، مگر آنكه از هدايت تعاليم و نظم حكيمانه قرآن كريم راه‌جويى كند كه به واسطهء احاطه و كمال
هامش
( 1 ) . روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى ، محمود آلوسى بغدادى ، ج 1 ، جزء اول : 5 ( نقل با اندكى تصرف )