تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
استقامت به خرج داده و انواعى از آن را از طريق شيوخ خود حفظ كردند . « 1 » اخبارى كه دربارهء حجة الوداع وارد شده و امثال آن موضوع مورد بحث را روشن‌تر مىسازد . خبر حجة الوداع همچنان به وسيلهء كسانى كه تواتر با آنان محقق مىشود به نقل از افرادى نظير ايشان روايت مىشود . « 2 » موضوع قرائات نيز مانند خبر حجة الوداع است . شيخ ابو المعالى همچنين گفت : اين موضعى در خور توجه است . سخن به پايان رسيد و خداوند داناترين است . « 3 » آنچه گذشت سخن علامه ابن جزرى بود دربارهء موضوع مورد بحث از كتاب المنجد . شايد اين سخن در اين زمينه فصل الخطاب باشد . و به همين دليل ترجيح داديم آن را به نحوى نيكو و ضبط صحيح و در حد امكان با تعليق و توضيح مختصر بر خوانندهء محترم عرضه بداريم . مايل بودم نسخه‌اى را كه از آن ، سخنان ابن جزرى را نقل كردم منقح‌تر از آن مىبود كه از نظر خوانندگان گذشت . اما چاره‌اى نداشتم . نسخهء مذكور اولين چاپ از روى نسخهء مخطوطى است كه در رواق مغربيان كتابخانهء الازهر شريف موجود است . وضع و حال كارهاى آغازين اين است كه با نقص و كاستى همراه باشند ، و چنانچه خداوند بخواهد سرانجام كمال خواهند يافت .

ب . قاريان

« قرّاء » جمع قارى و در لغت اسم فاعل از « قرأ » است . و در اصطلاح به امامى از امامان معروفى كه قرائت‌هاى سابق الذكر بدان‌ها نسبت داده شده اطلاق مىشود . ما پيش از اين اسامى ايشان را برشمرديم . در اينجا شمه‌اى كوتاه از شخصيت و مقام هريك از قاريان مشهور ، و همچنين بعضى از قاريانى كه نقل قرائت از ايشان موجب اشتهارشان شده است بر خوانندگان محترم عرضه مىداريم ، تا با گوشه‌هايى از فضايل ايشان آشنا شوند
هامش
( 1 ) . عبارت متن چنين است : « و لكن الائمة الذين قصدوا لضبط الحروف و حفظوا شيوخهم منها و جاء السند من جهتهم » ظاهرا كلماتى از متن افتاده است . اما با توجه به مطالب صفحات قبل معنا روشن است . ( 2 ) . عبارت متن چنين است : « و لم تزل حجة الوداع منقولة فمن يحصل بهم التواتر عن مثلهم فى كل عصر . . . » كه احتمالا كلمهء « فمن » در اصل « عمن » ، « ممن » ، و « به من » بوده است . ( 3 ) . منجد المقرئين و مرشد الطالبين ، شمس الدين جزرى « الفصل الثانى فى ان القراءات العشر متواترة » : 57 ، دار الكتب العلميه ، بيروت .
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 518 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين