مىخوانى در حالى كه اين لفظ از رسول خدا با فتحه « ذ » نقل شده است ( يعذب ) . ابو عمرو به او پاسخ داد : اگر آن مرد كه مىگويد پيامبر چنين گفته به ظن خود گفته باشد ، من از او نمىپذيرم . مىدانى براى چه ؟ زيرا من روايت واحد را اگر بر خلاف روايتى باشد كه عموم راويان نقل كرده باشند ، به شاذّ بودن متهم مىكنم » .
شيخ ابو الحسن سخاوى گويد : قرائت « يعذب » با فتح « ذ » نيز به تواتر ثابت شده است » .
من مىگويم شيخ ابو الحسن سخاوى راست گفته است ، زيرا « يعذب » با فتحهء « ذ » قرائت كسايى است . سخاوى مىافزايد : « گاه خبرى از نظر گروهى ، بر خلاف نظر گروهى ديگر ، متواتر است . ابو عمرو دانى اين قرائت را انكار كرده است ، زيرا خبر آن به صورت تواتر به او نرسيده است » . مىگويم آنان بر اين عقيده بودند كه تعيين اين هفت قارى امرى ضرورى نيست و افرادى غير از ايشان را نيز مىتوان تعيين كرد . اما تعيين اين قاريان ، چنانچه قبلا گفته شد ، بدان دليل بود كه بيش از ديگران به امر حفظ و تعليم قرآن پرداختند ، و يا بدان علت بود كه به عنوان شيوخ قرائت شناخته شدند . ازاينرو ، گذشتگان از انتساب قرائت به يك نفر اكراه داشتند . ابن ابى داود از ابراهيم نخعى روايت مىكند كه گفت : آنان از اينكه گفته شود به سند فلان و قرائت فلان اكراه مىورزيدند . « 1 » پس مىگويم اين بدان دليل بود كه بيم داشتند افرادى مانند ابو شامه توهم كنند انتساب قرائت به يك فرد به معناى آحاد بودن آن است ؛ و در نيابند كه هر قرائتى كه به يكى از اين قاريان نسبت داده مىشود در زمان همان قارى ، و قبل از آن قاريانش بيشتر و بلكه چندين برابر قاريان آن در اين زمان بودهاند . اگر قرائتهايى كه به هريك از قاريان به صورت منفرد نسبت داده شده است متواتر نبود ، مىبايد بخشى از قرآن غير متواتر باشد . زيرا در قرآن حرفهاى قرايى يا لغاتى يافت مىشود كه امامان قارى در آن اختلاف دارند ، و هريك از ايشان به قرائتى تمسك كردهاند كه با قرائت ديگرى سازگار نيست . مانند : وجوه قرايى « أرجه » « 2 » و نظاير آن . پس چيزى از اين قرائتها نبايد متواتر باشد . همچنين است قرائت كسى كه « مالك » و « يخادعون » خوانده است . بنابراين ، كثيرى از قرآن بايد غير متواتر باشد ، زيرا تواتر با دو يا سه خبر ثابت نمىشود .
هامش
( 1 ) . چنين خبرى در المصاحف ابن ابى داود يافت نشد اما در كتاب مذكور روايات متعددى وجود دارد كه در قرائت قرآن از استناد و اقتداى به اشخاص نهى مىكند . ظاهرا ابن جزرى به همين روايات اشاره دارد .
( 2 ) . اعراف : 111 و شعراء : 36