رعايت قطعىترين آثار و صحيحترين نقلها مىدانستند . و هرگاه صحت روايتى بر ايشان ثابت مىشد ، آن را با استناد به قواعد مشهود و قياسهاى پذيرفته شده زبان و ادبيات عرب رد نمىكردند ؛ زيرا در قرآن قرائت ، سنتى لازم الاتباع است ، و بنابراين پذيرش و تمسك به آن ضرورى است » . در ادامهء نقد سخن امام ابو شامه بايد گفت كه وى به اين حد نيز اكتفا نكرده مىافزايد : « پس همهء اين موارد را ( قرائتهايى را كه به اين هفت قارى نسبت داده شده اما مورد انكار اهل زبان و ديگران قرار گرفته است ) بايد بر ضعف ضبط و حافظهء راويان حمل كرد » .
نه ، به خداوند سوگند كه چنين نيست . بلكه همهء اين موارد بر كثرت نادانى كسى حمل مىشود كه از وجوه و شواهد صحيح در تأييد اين قرائتها آگاهى ندارد .
انشاءالله تعالى در كتابى كه وعده داديم اين موضوع را روشن خواهيم ساخت .
چرا كه روايات قرايى مذكور رواياتى ثابت شده و مستفيض و راويان آنها پيشوايانى مورد اعتماد هستند . نمىدانم اگر اين موارد را بر ضعف و قلت حافظه ايشان حمل كنيم ، آنگاه ، مىتوان تصور كرد كه دين در نظر پيروانش اين قدر بىارزش بوده است كه كسى در صدر اسلام به دليل ضعف حافظه چيزى بر قرائت بيفزايد و ديگران اين قرائت را از او بشنوند و فراگيرند و در نماز و غير نماز قرائت كنند و سپس امامان قارى آن را در كتابهاى خود ثبت كنند و بخوانند تا به حد استفاضه برسد و همينطور تا به زمان ما ادامه يابد و هيچكس از پيشوايان دين هم آن را منع نكند ، و در عين حال نيز اجماع كنند بر كفر كسى كه از پيش خود حركتى و حرفى بر قرآن بيفزايد يا از آن بكاهد و خداوند جل و علاء نيز مصونيت آن را از تحريف به عهده گرفته بفرمايد :
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ . . »
. « 1 »
وى باز بيشتر خطا مىكند آنجا كه مىگويد : « بر فرض صحت قرائتهاى مذكور و پذيرش اينكه آنها جزو حروف سبعة هستند ، خواندن اين قرائتها سزاوار نيست ، چرا كه قرائت پيامبر ( ص ) و اصحابش را بايد بر آنچه شايسته ايشان است حمل كرد » . اگر علىرغم فرض صحت قرائتهاى مذكور و پذيرش اينكه آنها جزو حروف سبعة هستند ، پيامبر ( ص ) و اصحابش بدانها قرائت نمىكردند ، پس چه كسى اين قرائتها را به قاريانى كه بدانها قرائت كردهاند رسانده است ؟
وى سپس مىگويد : « حد اقل اين موارد ( شيوع ، شهرت ، و استفاضه ) در آنها شرط شود » . سخن را بنگريد ! آيا كسى در عالم يافت مىشود كه بگويد قرائت ابن
هامش
( 1 ) . « باطل از پيش آن و از بسى آن بدان راه نيابد . . . » ( فصلت : 42 )