قرائت مذكور از وجه فصيحى برخوردار است كه از نظر كسى چون عايشه پوشيده نمىماند . اين وجه فصيح عبارت است از املاى كلمه مثنى با الف در تمامى حالات و ازاينرو است كه شاعر عرب جاهلى مىگويد :
واها لسلمى ثم واها واها * يا ليت عيناها لنا وفاها
و موضع الخلخال من رجلاها * بثمن يرضى به أباها
إن اباها و أبا أباها * قد بلغا فى المجد غايتاها « 1 »
بنابراين ، حتى اگر رسمالخط مصحف تنها به همين وجه قرايى محدود مىشد ، از عايشه بعيد بود كه آن را انكار كند .
ثالثا ، اينكه به عايشه نسبت داده شده است كه او رسمالخط مصحف را در آيهء
« وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ »
( با « ى » ) خطا دانسته مردود است . ابو حيان در البحر در نفى انتساب چنين گفتهاى به عايشه مىگويد :
از عايشه و ابان بن عثمان نقل شده است كه نگارش آيهء
« . . . وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ . . »
.
( با « ى » ) خطاى كاتبان مصحف است . اين نقل صحيح نيست . زيرا آن دو عرب فصيح بودند و [ مىدانستند ] قطع نعوت [ يعنى اختلاف اعرابى صفت و موصوف ] از موارد سخنورى و سخندانى عرب است . و اين بحثى است گسترده كه در شواهد سيبويه و كتابهاى ديگر ذكر شده است « 2 » .
زمخشرى گويد :
توهم وقوع خطا در خط مصحف قابل اعتنا نيست . چه بسا كسى كه در كتاب ( منظور كتاب سيوطى است ) نظر نكرده و با آراء عالمان زبان عرب و قواعد ايشان در منصوب كردن كلمه بنا بر « اختصاص » و « افتنان » آشنا نيست . به چنين توهماتى توجه مىكند او نمىداند آنان كه پيش از همه در گرويدن به اسلام سبقت جستند ( السابقون الاولون ) و در تورات و انجيل به آنها مثل زده شده است در حمايت و دفاع از اسلام و رفع طعنهها و شبههها از آن همتى بلندتر از آن
هامش
( 1 ) . آه از سلمى ، آه ، آه / اى كاش چشمان او با ما وفا مىكرد . و كاش جاى بستن خلخال در دو پاى او ( ساق او ) / به صداقى كه پدرش رضا باشد ( نصيب ما مىشد ) . همانا پدر و جد او / به منتهاى مجد و بزرگى رسيدهاند .
( 2 ) . چنانكه در « المقيمين » كه بر طبق قاعده ، اين صفت ، بايد مطابق اعراب موصوف خود مرفوع يعنى المقيمون باشد - همانطور كه صفت بعدى المؤتون مرفوع آمده است - اما در اينجا صفت از موصوف تبعيت نكرده و از آن قطع اعراب كرده است و اين خود از صنايع ادبى و فنون بلاغت ادب عرب است .