هامش
روابط فاميلى و قومى و خويشى در عزل و نصبها و بهرهورى از بيت المال و نيز جنايات معاويه ناقض چنين اعتقادى است . حتى اگر در صحت روايات موجود در فضل صحابه ترديد نكنيم ، نمىتوانيم بپذيريم كه روايات مذكور به معنى مصونيت صحابه از خطا و انحراف پس از رحلت رسول خدا و يا به معنى آن است كه گناه و خطاى آينده ايشان در پيشگاه الهى مورد عفو و بخشش قرار مىگيرد . چنين فرضى حتى در مورد پيامبر خدا نيز قابل تصور نيست . آرى ، اگر نصى در عصمت صحابه وجود داشت ، مىشد آنان را از گناه و انحراف مصون دانست ؛ اما نه چنين نصى وجود دارد و نه تاريخ بدان گواهى مىدهد . قرآن كريم به صراحت حساب نيكويىها و ثبات و ايمان صحابه را از وضع آيندهء ايشان جدا مىكند و علىرغم اعلام رضايت پروردگار و تجليل از ايشان هرگونه مغفرت و پاداش اخروى را منوط به تداوم ايمان و عمل صالح از جانب آنها مىداند : « محمد پيامبر خدا و كسانى كه با او هستند بر كافران سخت گيرند و با يكديگر مهربان . آنان را بينى كه ركوع مىكنند به سجده مىآيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند . نشانشان اثر سجدهاى است كه بر چهرهء آنهاست . اين است وصفشان در تورات و انجيل ، كه چون كشتهاى هستند كه جوانه بزند و آن جوانه محكم شود و بر پاهاى خود بايستد و كشاورزان را به شگفتى وادارد تا آنجا كه كافران را به خشم آورد خداوند از ميان آنها كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است » . ( الفتح : 48 )