6 . دليل و برهان . مانند اين فرمودهء خداوند متعال :
« وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ . . »
. « 1 »
موارد يادشده همگى معانى لغوى واژهء « آيه » بود كه برخى از آنها مستلزم برخى ديگر است .
اما در اصطلاح ، « آيه » به مجموعهاى از عبارات در سورهاى از قرآن گفته مىشود كه آغاز و پايانى مشخص داشته باشد . تناسب اين معناى اصطلاحى با معانى لغوى سابق الذكر روشن است . زيرا آيهء قرآنى البته با انضمام به آيات ديگر « معجزه » است . علاوه بر اين ، « نشانه » اى بر راست گفتارى كسى است كه آن را آورده است . و در آن براى كسى كه خواهان تذكر باشد ، « پند و تذكر » است . همچنين ، به دليل اعجاز و مقام بلندى كه دارد ، از امور عجيب و « شگفت » به شمار مىآيد . معناى « جماعت » نيز در آن نهفته است ، زيرا مجموعهاى از جملات و كلمات و حروف است . به دليل آنكه متضمن هدايت و آگاهى است و بر قدرت و علم و حكمت خداوند و صدق رسولش دلالت دارد ، به معناى « برهان » و دليل نيز گرفته مىشود .
راه شناخت آيه :
در شناخت آيات قرآن راهى جز توقيف شارع وجود ندارد . در اين زمينه قياس و رأى راه ندارد ، و صرفا تعليم و ارشاد شارع ملاك است . شاهد بر اين مدعا آن است كه دانشمندان « المص » ، « يس » را آيه دانستهاند ، اما نظير آنها يعنى « الر » و « طس » را آيه به شمار نياوردهاند ؛ و يا « حمعسق » را دو آيه مىدانند ، اما نظير آن يعنى « كهيعص » را يك آيه به حساب آوردهاند . اگر تشخيص آيه امرى قياسى بود ، نبايد چنين اختلافى وجود مىداشت و حكم موارد مشابه يكسان مىبود .
آنچه گفته شد بر اساس مذهب كوفيان است . آنان همهء فواتح سورى را كه در آنها حروف الفبايى وجود دارد ، به استثناى « طس » ( كه آن را آيه محسوب نمىكنند ) و نيز « حمعسق » ( كه آن را دو آيه به شمار مىآورند ) ، يك آيه مىدانند . آنان همچنين آن دسته از حروف تهجى را كه در آنها حرف « ر » آمده است ، مانند « الر » ، و « المر » ، آيه نمىدانند ،
هامش
( 1 ) . « و از آيات ( براهين ) او آفرينش آسمانها و زمين و گوناگونى زمانها و رنگهاى شماست . . . » . ( روم : 22 )