« و الذى نفسى بيده لتأمرن بالمعروف و لتنهون عن المنكر أو ليوشكنّ أن يبعث اللّه عليكم عقا بأمنه ، ثم تدعونه فلا يستجاب لكم . » « 1 »
اين حديث را ترمذى با سند حسن از حذيفه روايت كرده است .
بخارى و مسلم از عبادة بن ثابت نقل كردهاند كه گفت :
با پيامبر ( ص ) بيعت كرديم كه در سختى و راحتى ، شادى و غم و در مصايب مطيع و فرمانبردار او باشيم و پيامبر از ما پيمان گرفت كه در امر حكومت با اهل آن نزاع نكنيم ، مگر آنكه كفر آشكارى از ايشان ببينيم و از جانب خداوند بر آن دليلى داشته باشيم و همچنين پيمان گرفت در هر شرايطى جز حق نگوييم و در راه خدا از سرزنش سرزنشكنندگان ترس به خود راه ندهيم « 2 » .
آيا با اين همه منطقى است كه صحابه كتاب و سنت را بازيچه شمارند و يا كسى را كه كتاب خداوند متعال و سنت رسولش را حقير مىشمارد تأييد كنند ؟
عامل هشتم : اصحاب به راستگويى عادت داشتند و همان گونه كه گفته شد ، با اين فضيلت اخلاقى تربيت يافته بودند . روشن است كه پرورش دادن و بار آوردن غير از آموختن ، و علم غير از عمل است و فرد و جامعه به ميزانى كه از شهد گواراى تربيت مىنوشند و از ثمرات تمرينهاى روحى و قوانين اخلاقى بهره مىگيرند ، موفق و كامياب هستند . اما علم تنها همچنانكه ديده و شنيدهايم افزار بدبختى و منادى نابودى است .
راستى كه در اين زمينه شاهد و ناظر چه وقايع هولناكى كه نبودهايم ! اسلام به اهميت اين امر مهم در ساختن جوامع به خوبى توجه كرده و بدان اهتمامى كامل مبذول داشته است .
در اسلام توجه به اجرا و عمل بسيار بيش از توجه به علم و دانش است . قبلا نصيحت حكيمانه و پرارزش پيامبر را نقل كرديم كه خطاب به كسانى كه در مسجد قبا به درس و بحث مشغول بودند فرمود : « هرچه مىخواهيد فراگيريد ، اما تا بدان عمل نكنيد خداوند
هامش
( 1 ) . « سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ، يا در عمل به امر به معروف و نهى از منكر تأكيد و جديت مىكنيد و يا قطعا به جزاى اهمال در آن ، عذاب خداوند را به خود نزديك خواهيد ساخت ؛ و آن زمان خدا را خواهيد خواند و پاسخى نخواهيد شنيد . » سنن الترمذى ، كتاب الفتن ، باب 9 ، ح 2169 و مسند الإمام احمد حنبل ، ج 5 : 388 .
( 2 ) . « بايعنا رسول اللّه ( ص ) على السمع و الطاعة فى العسر و اليسر و المنشط و المكره و على أثرة علينا و على ألّا ننازع الأمر أهله إلا أن نرى كفرا بواحا عندكم من اللّه تعالى فيه برهان و على أن نقول الحق أينما كنا لا نخاف فى اللّه لومة لائم . » صحيح البخارى كتاب الاحكام ، باب 43 ، صحيح مسلم كتاب الامارة ، ح 41 ( 1709 ) .