و با وى به بحث و محاجه مىپردازد « 1 » و امير مؤمنان در برابر از اين صراحت و شجاعت شادمان و مسرور مىگردد و شادى خود را از عمل آن مرد عرب خشن كه از او انتقاد مىكند آشكار مىسازد . همچنانكه پذيرش نظر آن زنى را كه با او به بحث و مناظره مىپردازد صريحا اعلام مىدارد . و اين در حالى است كه عمر را همگان مىشناسند .
شخصيت او در دوران خلافت نه آن زمان كه بر منبر سخن مىراند و نه آن زمان كه بر جايگاه خود ايستاده از سنگين كردن مهر زنان نهى مىكرد بر كسى پوشيده نيست .
با اين تفاصيل آيا هيچ عقل و منطقى صلاحيت چنين امت قوى و صريحى را نفى مىكند و او را به كذب و يا سكوت بر كذب درباره كلام خدا و سنت رسول خدا متهم مىسازد ؟ و آيا اين فضايل و خصوصيات متعالى و درخشان آنان را به اعمال نهايت تعمق و دقت و حزمانديشى درباره كتاب خدا و سنت رسول خدا پايبند نمىكند ؟ مسلما صبح روشنايى خويش را براى هر شخص بينايى آشكار مىسازد « 2 » .
عامل هفتم : اسلام صحابه را به احساس مسئوليت اجتماعى ملزم ساخته بود . لذا آنان نسبت به هر شخصى كه بر خدا دروغ ببندد و يا به رسول خدا افترايى زند و يا بدون آگاهى درباره دين و شريعت سخن گويد و فتوايى بدون دليل و سند صادر كند سخت حساس بودند . آرى ، هريك از ايشان خود را عضوى از پيكرهء امت مىديد كه در محافظت از آيين مورد قبول جامعه موظف به همكارى با ديگران است ، و معتقد بود در بناى جامعه نقش محورى دارد ، لذا بايد براى جلوگيرى از شيوع شك و ابهام و نيرنگ و فريبكارى و همچنين دروغ و افترا خصوصا در زمينه دو اصل محورى تشريع يعنى قرآن و سنت بكوشد .
با مراجعه به كتاب و سنت دلايل فراوانى مبنى بر ضرورت امر به معروف و نهى از منكر مىيابيم . وجود اين حس مسئوليت اجتماعى اسلامى در ميان امت براى دروغگويانى كه به خداوند افترا مىبندند و پرگويانى كه درباره حديث رسول خدا به ياوهگويى مىپردازند مجال و زمينهاى براى سخن باقى نمىگذارد . به كلام حق گوش فرا داريم كه چگونه به دعوت به نيكى و فضيلت و اندرز و نصيحت تشويق مىكند . آنجا كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . لقد أسفر الصبح لذى عينين .