مىشنيدند ؛ و همان گونه كه گفتيم در جلسات درس و موعظه و دعوت و راهنمايى و فتوا و قضاوت ، تعليم و نشر قرآن را تشويق مىكرد . همچنين هيئتهاى نماينده متشكل از قاريان به سرزمينهاى مختلف گسيل مىداشت تا كتاب خدا را به ساكنان آن آموزش دهند . همچنانكه مصعب بن عمير « 1 » ابن ام مكتوم را پيش از هجرت به سوى مردم مدينه فرستاد ، و پس از فتح مكه ، معاذ بن جبل « 2 » را براى آموزش قرآن به سوى مكيان اعزام كرد .
عبادة بن صامت مىگويد : هرگاه مسلمانى ( از مكه به مدينه ) هجرت مىكرد ، پيامبر او را به يكى از ما مىسپرد تا به دو قرآن بياموزيم .
6 . قداستى كه قرآن در مقايسه با هر چيز ديگر بدان ممتاز گشته بود . زيرا در قرآن مزاياى متعددى كه تاكنون برخى از آنها را برشمرديم جمع شده است . از جمله نسبت آن با خداوند متعال ، حرمت قرائت و لمس و حمل آن توسط شخص جنب و حائض و نفساء و همچنين براى شخصى كه حدث اصغر از او سر زده باشد و . . . بدون شك اين قداست موجب جلب انظار به قرآن مىشد و اهتمام مؤمنان را بدان برمىانگيخت و مىكوشيدند از آن آگاه شوند و به تعاليم آن عمل كنند . اين ويژگى در هر عصر و سرزمينى تا روزگار حاضر ، مسلمانان را واداشته است كه به حفظ كردن كتاب خدا توجه كنند ، چه رسد به عصر صحابه كه عصر علم و نور و تقوا و هدايت و ترويج و دعوت بود .
نتيجه : عواملى را كه در اين بخش برشمرديم در ميان اصحاب رسول اكرم ( ص ) آنچنان شايع بود كه ايشان را به حفظ كتاب و سنت برمىانگيخت . به اعتقاد ما ، افزون بر اينها ، در ميان برخى از قاريان و محدثان صحابه به عوامل فردى و شخصى نيز وجود داشت .
كشف عوامل اخير نيازمند بررسى زندگى و شرح حال اين دسته از صحابه است كه قارى قرآن و مصدر روايت حديث بودند .
بر خواننده محترم است كه علاوه بر توجه و دقت در آنچه بيان كرديم ، به منابع مربوط مراجعه كند و با مجهز شدن به سلاح علمى قاطع و قانعكننده به مصاف آن دسته از خائنانى برود كه بدون آگاهى درباره صحابه سخن مىگويند و با متهم ساختن ايشان به
هامش
( 1 ) . مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف قرشى ( . . . - 3 ه . ق ) صحابى و معلم قرآن . ( الأعلام زركلى ، 7 : 248 )
( 2 ) . معاذ بن جبل بن عمرو بن اوسى انصارى خزرجى ، ابو عبد الرحمن ( 20 ق . ه - 18 ه . ق ) صحابى ، ( الأعلام زركلى ، 7 : 258 )