مىشود و آن اعمال كليد الهام و منبع كشف و شهود است . چه بسيار متعلمانى كه آموزش بسيار ديدند اما از حد شنيدهها فراتر نرفتند ؛ و چه بسيار كسانى كه تنها بر امهات علم اكتفا كردند ولى به عمل و مراقبت قلب همت گماشتند و خداوند در لطايف حكمت را بر آنها گشاده گردانيد چندان كه عقل صاحبان خرد در آنها حيران ماند . از اين است كه پيامبر ( ص ) فرمود هر كه به آنچه آگاه شد عمل كند خداوند علومى را كه نمىداند به او عطا كند .
عامل سيزدهم : وجود رسول خدا ( ص ) در ميان صحابه پيامبر ( ص ) با صبر و تحمل و سعهءصدر و با بزرگوارى آنان را به حفظ آنچه از كتاب و سنت كه به ياد نسپرده بودند عميقا ملتزم ساخته بود ؛ آنچه را نمىدانستند به ايشان مىآموخت ، پرسشهاى آنان را پاسخ مىگفت ، و به هنگام خطايشان راه صواب و درست را به ايشان مىنماياند ؛ و اگر در فهم درست امور به ترديد مىافتادند ، حقيقت را برايشان آشكار مىساخت . بدون شك اين عمل حفظ قرآن و از برخواندن آن را براى صحابه آسان مىكرد ، زيرا پيامبر ( ص ) بىهيچ شك مرجعى غير قابل ترديد و همچون سرچشمهاى زلال براى آنان بود . به ويژه آنكه حضرت گشادهرو ، خوش خلق و نرمخو بود ؛ نه تندخويى مىنمود و نه سختگير بود ؛ نه بر سرشان بانگ مىزد و نه ناسزا مىگفت و نه عيبجو بود . كسانى را كه براى گفت و گويا خواستن حاجت نزدش مىآمدند تا زمانى كه از محضرش برخيزند با آنان رفق مىنمود . اگر كسى از او چيزى مىخواست او را از خود نمىراند ، يا حاجتش را برآورده مىساخت و يا با وى سخنى خوش و اميدوارانه مىگفت و به آنچه ميسر بود خشنودش مىساخت . بخشش و اخلاق نيكويش شامل حال همه مردم بود . براى آنان چون پدرش مهربان بود . همگان در حق و عدالت در نظرش يكسان بودند . محضر او محضر علم و حيا و امانت و شكيبايى بود در محضرش قرآن آموخته مىشد ، و از آن بوى خوش هدايت پراكنده مىگشت .
آنچه ويژهء قرآن بود :
عواملى كه ذكر كرديم عوامل مشترك ميان كتاب و سنت بود كه به خاطر سپردن و از حفظ خواندن و شناخت و تبحر در آنها را براى صحابه آسان مىساخت . اما عواملى صرفا در خود قرآن وجود داشت كه حفظ آن را توسط صحابه ممكن مىساخت . برخى از اين