اين ثابت مىكند كه قرآن فعلى نه حاوى تمامى آيات موجود در لوح محفوظ است و نه با آنچه محمد خود بيان داشته است منطبق است ، به ويژه آنكه در آيات بسيارى از قرآن اختلاف نظرهاى حيرتانگيزى وجود دارد و كسى از صورت صحيح آنها مطلع نيست .
پاسخ : اولا ، نوشته شدن قرآن بر سنگ و پوست و استخوان و وجود بخش زيادى از آن در خاطره و حافظه افراد كوچكترين مشكلى را موجب نمىگشت چه برسد به مشكلات متعدد . اين ادعا وهم و خيالى بيش نيست و مدعيان بر اين نمط پريشان خود سندى ارائه ندادهاند .
ثانيا ، سنگها و پوستها و استخوانهايى كه بعضى آيات قرآن بر آنها نوشته مىشده است ، بر خلاف آنچه مدعيان ادعا مىكنند يا قصد القاى آن را در اذهان مردمان دارند ، به گونهاى نبوده است كه نتوان بر آنها چيزى نوشت . بلكه عرب آن روز ، به دليل زندگى ابتدايى داشتن و دور بودن از مظاهر تمدن و شهرنشينى ، از ميان سنگهاى موجود و در دسترس ، نوعى سنگ نازك مانند برگ را كه براى نوشتن و نگهدارى مناسب بود برمىگزيدند . اين سنگها شبيه صفحات ساختهشدهاى بود كه امروزه بر روى آنها طرحها و نقاشىهاى تزيينى مىكشند و ما آن را گچ مىناميم . همچنين شاخه درخت خرما را مىكندند و قسمت پهن آن را انتخاب مىكردند و پس از صيقل دادن و پاك كردن ، چيزى مىشد نظير برگه كاغذ و بر روى آن مىنوشتند . در مورد استخوان هم به همين ترتيب زيرا در روايات موجود در اين زمينه بر نوع خاصى از استخوان ، كه استخوان كتف باشد ، تصريح شده است . دليل انتخاب اين نوع استخوان آن بود كه پهن و نازك و صيقل يافته و مناسب براى نوشتن بودند .
ثالثا ، نتيجهگيرى ايشان از اين دليل مبنى بر اينكه قرآن كنونى حاوى تمامى آياتى نيست كه پيامبر ( ص ) بيان داشته ، استنتاجى معكوس و فهمى وارونه است ! زيرا كتابت و حفظ قرآن توسط هزاران نفر در يك زمان بر بقا و محفوظ ماندن آن و از بين نرفتن كلمه و حرفى از آن دلالت بيشترى دارد ، چرا كه يكى از همان دو شيوه كتابت و حفظ به تنهايى براى حصول چنين اطمينانى كافى است . بنابراين ، وقتى كه همه قرآن را افراد بسيارى نوشته و عدهء زيادى آن را حفظ كرده باشند ، چگونه مىتوان در مصونيت و محفوظ ماندن آن ترديد كرد ؟
رابعا ، اگر منظور از اين سخن كه درباره بعضى از آيات قرآنى از نظر قرائت و لفظ و
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٣٢٦