نظارت داشتند . به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه خود عثمان هم از حافظان و معلمان قرآن بود .
خلاصه آنكه بر فرض صحت روايت مذكور ، اعتراض ابن مسعود ، ناظر بر تعيين اعضاى كميته جمعآورى قرآن بود و نه صحت و سلامت آنچه جمعآورى شد . مضافا به اينكه ، كلام ابن مسعود صرفا بيانگر آن است كه وى به سن و سال بسيار بزرگتر از زيد بوده است ، زيرا آن زمان كه ابن مسعود اسلام آورد زيد هنوز به دنيا نيامده بود . اما اين سخن صلاحيتهاى زيد را مخدوش نمىسازد . اگر سن و سال ملاك قرار گيرد ، نظام هستى مختل خواهد شد .
نكتهء ديگر آنكه كلام ابن مسعود بيانگر آن است كه وى زيد را به واسطه پدر كافرش مورد انتقاد قرار داده است و اين نقصى براى زيد به شمار نمىآيد ؛ زيرا بسيارى از بزرگان صحابه در ابتداى امر كافر بودند و از پدران كافرزاده شده بودند . خداوند متعال مىفرمايد :
« . . . وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . . »
. « 1 » و همچنين مىفرمايد :
« قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ . . »
. « 2 »
ثانيا ، بر فرض كه صحت روايتى را كه از ابن مسعود نقل شده است بپذيريم و قبول كنيم كه منظور وى تشكيك در درستى جمعآورى قرآن بوده است . آيا آنگاه اين سخن را هم بايد بپذيريم كه او بر افكار و تشكيك خود باقى ماند ؟ بنا بر روايت صحيح مىدانيم كه هنگامى كه حقيقت امر بر او آشكار گشت ، مصحف عثمان را پذيرفت و قرآن خود را سوزاند . دليل بر اين مدعا ، چنانكه پيشتر گفتيم ، قرائت عاصم از زرعه است كه به طريق صحيح از ابن مسعود نقل شده است .
ثالثا ، فرض مىكنيم كه آنچه از ابن مسعود نقل شده است صحيح است و قبول مىكنيم كه ابن مسعود با اين سخن قصد داشته مسلمانان را درباره صحت جمعآورى قرآن به ترديد افكند ، و همچنين فرض مىكنيم كه او بر رأى خويش ثابت ماند و از آن بازنگشت ، اما هيچيك از اينها دليل بر عدم تواتر قرآن نيست . زيرا چنانكه گفتيم ، اگر روايتى به تواتر از سوى جمعى نقل شود كه از متفق نبودن آنان بر كذب مطمئن باشيم ، در
هامش
( 1 ) . « . . . هيچكس بار گناه ديگرى را برندارد . . . » ( انعام : 164 )
( 2 ) . « به كسانى كه كافر شدند بگو اگر بازايستند آنان را آنچه گذشته بخشوده و آمرزيده مىشود . . . » ( انفال : 38 )