بر اثبات آن نيست . تاريخ در برابر ما قرار دارد . نيازى نيست ثابت كنند حجاج چيزى بر قرآن افزوده يا از آن كاسته است ، اگر مىتوانند يك مدرك مستند ارائه كنند كه وى به جمعآورى قرآن اقدام كرده است . بديهى است اگر حجاج دست به چنين اقدامى زده باشد ، مىبايد خبر آن به تواتر نقل شود و به ما برسد ، زيرا اين اقدام از امور مهمى است كه در صورت وقوع انگيزه كافى براى نقل آن به تواتر وجود مىداشته است . چگونه مىتوان پذيرفت كه چنين كار بزرگى را حجاج انجام داده باشد ولى همه امت درباره آن سكوت كرده باشند و بزرگان دين ، نظير حسن بصرى كه در عهد حجاج مىزيستهاند نه آن را انكار كنند و نه به دفاع از آن بپردازند و نه حتى آن را نقل كنند ؟ « اين نيست مگر دروغى فرابافته . « 1 » » علاوه بر اين حجاج يكى از واليانى بود كه بر قسمتى از سرزمين اسلامى گمارده شده بود ، وى چگونه مىتوانست در سرزمينهاى ديگر غير از سرزمينى كه بر آن حكم مىراند قرآنها را جمعآورى كرده بسوزاند ؟ فرض كنيم كه حجاج داراى چنان قدرت و شوكتى بود كه همه امت در زمان وى در برابر اين كار سخت و عظيم او مجبور به سكوت بودهاند ، پس از به پايان رسيدن حكمرانى حجاج چه چيز مسلمانان را وادار كرد كه همچنان به سكوت خود ادامه دهند ؟ ! باز گيريم كه حجاج را آن قدرت بوده كه مىتوانسته مصاحف را تغيير دهد و با افزودن و كاستى قرآن كتاب خدا را به بازى بگيرد ، اما چگونه توانست قلب حافظان قرآن را كه در آن زمان تعدادشان به هزاران تن بالغ مىشد محكوم قدرت خويش سازد تا آنچه وى اراده مىكرد از قلب و خاطر خويش محو سازند ؟ !
اين قبيل ادعاها پايه و اساسى ندارد و همان ظاهر آن گوياى بىپايه بودن آن است .
اين مدعيات فقط گواه تأكيد و پافشارى صاحبان آن بر ضلالت و نادانى است . « . . . و هر كه را خدا گمراه كند او را هيچ راهنمايى نيست . » « 2 » از خداوند متعال مسئلت داريم به كرم و منت خويش ما را از اين ضلالت مصون بدارد . آمين .
شبههء دوم : مىگويند به هنگام جمعآورى قرآن نه تنها در آن نقصان پديد آمد ، بلكه آيات و سورى نيز بدان افزودند . دليل آوردهاند كه ابن مسعود ( صحابى بزرگ ) معوذتين « 3 » را جزو
هامش
( 1 ) . ص : 7
( 2 ) . غافر : 33
( 3 ) . دو سورهء فلق و ناس .