راهنمايى مىكرد كه فلان آيه را در فلان مكان از فلان سوره قرار دهند و اصحاب نيز قرآن را با همان نظم بر پيامبر ( ص ) مىخواندند و همه آن را از حفظ مىكردند و هركس از ايشان نيز كه آيات را مىنوشت با همان نظم مىنوشت . تا بدان حد كه نظم و ترتيب قرآن و نحوهء ضبط آيه از نظر حفظ و كتابت ميان اصحاب معروف و شناخته شده بود . آن هنگام نيز كه در صدد جمع قرآن در صحف برآمدند مكتوبات قرآنى بر روى اوراق و استخوانها را بر اساس همين نظم در خانهء پيامبر ( ص ) يافتند ، اگرچه استخوانها و اوراق و پوستها خود متعدد و پراكنده بود . افزون بر اين چنانكه بارها تأكيد كرديم ، در جمعآورى قرآن اصحاب قبل از هر چيز بر حفظ و نحوهء دريافت آيات از پيامبر متكى بودند و تنها بر مكتوبات اعتماد نكردند . بنابراين حفظ و كتابت بر روى هم ضرورتا ضامن ترتيب و ضبط منظم و قرآنى بودن آيات به شمار مىآمد .
در همين بند ادعا شده است كه بعضى از آيات مفقود شدهاند . ظاهرا مستند اين مدعا روايتى است كه در آن آمده است آيهاى از آخر سورهء برائت گم شد و تنها نزد خزيمة بن ثابت يافت گرديد « 1 » . مدعيان گمان كردهاند اين روايت خود اعترافى از جانب مسلمانان درباره مفقود شدن بعضى از آيات مكتوب است در حالى كه مطلب جز آن است كه ايشان استنباط كردهاند . معناى روايت اين است كه اصحاب بر خلاف آيات ديگر كه به صورت مكتوب نزد عدهاى از صحابه موجود بود ، آيه مذكور را به صورت مكتوب تنها در نزد خزيمه يافتند . با اين حال ، آنان آيهء مذكور را مىشناختند و مىخواندند و آن را از حفظ داشتند ، زيرا خود ايشان تصريح كردهاند كه آيه مفقود شده است . اگر ايشان اين آيه را حفظ نبودند ، چگونه دانستند كه نوشته آن مفقود شده است ؟
همچنين در همين بند ادعا شده است كه ناپديد شدن برخى از آيات ، صحابه را وادار ساخت تا به نسخ آنها معتقد شوند و اين خود گمانى عجيب است ! انگيزهء ايشان از اين سخن گناهآلود ايجاد شبهه دربارهء نسخ و انكار آن است . اگر خدا توفيق دهد ، در آينده طى مبحث مستقلى دربارهء نسخ و حكمت آن بحث كرده . شبهات مربوط را پاسخ خواهيم گفت .
7 . در دليل هفتم امرى خلاف واقع را به حجاج نسبت دادهاند كه هيچ دليل و مدركى
هامش
( 1 ) . اشاره است به روايت زيد بن ثابت دربارهء جمعآورى قرآن كه ذكر آن گذشت .