دوم ، آيه سوره اعلى
« سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى . إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ . .
. » « 1 » با توجه به استثنايى كه در آن آمده است بر اين دلالت دارد كه پيامبر ( ص ) آياتى را كه شخص القاكننده به او ، با وى در حفظ آنها توافق و همراهى نداشته است عمدا از قلم مىانداخته و يا فراموشش مىشده است ؟
سوم ، اصحاب هر آنچه را كه مصلحت مىدانستند از قرآن حذف كردهاند . از جمله اين موارد آيه متعه است كه علىّ بن ابى طالب آن را به طور كامل حذف كرد و هر كسى آن را مىخواند على او را به ضرب مىكوفت . اين عملى بوده است كه عايشه به سبب آن سخت بر او انتقاد كرده ، گفت : على بر قرآن تجرى و از عمل بدان نهى مىكند ؛ او قرآن را تبديل و تحريف كرده است .
چهارم ، ابى بن كعب آياتى را كه خود گزارش كرده بود از قرآن حذف كرد و ما امروز اين بخش را در قرآن نمىيابيم . آيات مذكور چنين است : « اللّهم إنا نستعينك و نستهديك و نستغفرك و نتوب إليك و نؤمن بك و نتوكل عليك و نثنى عليك الخير كله . نشكرك و لا نكفرك و نخلع و نترك من يفجرك ، اللّهم إياك نعبد و لك نصلى و نسجد و إليك نسقى و نحفد و نرجو رحمتك و نخاف عذابك ، إن عذابك الجدّ بالكفار ملحق » .
پنجم ، بسيارى از آيات در جايى ثبت نشده بود و تنها صحابه آنها را از حفظ داشتند .
برخى از ايشان در جنگهاى محمد و اولين جانشينان وى كشته شدند و پيش از آنكه ابو بكر جمعآورى قرآن را از زيد بن ثابت بخواهد ، آنچه را در حفظ داشتند با خود به خاك بردند . به همين دليل ، زيد تنها توانست محفوظات آن دسته از اصحاب را كه هنوز زنده بودند جمعآورى كند .
ششم ، كتابت آيات قرآن بر استخوانها و اشياى ديگر تابع نظم و دقت نبود و بعضى از آنها از ميان رفت . همين مسئله موجب گرديد تا دانشمندان اسلامى اين نظر عجيب را بپذيرند كه برخى از آيات از نظر تلاوت نسخ شدهاند . اما حكم آنها به قوت خود باقى است . در حالى كه واقعيت امر اين بود كه با ناپديد شدن برخى از استخوانها آيات مكتوب بر آنها نيز مفقود گرديد و ديگر از آنها چيزى جز معنايى كه در سينهها و خاطرهها حفظ شده بود باقى نماند .
هامش
( 1 ) . « زودا كه تو را خوانا گردانيم ، پس فراموش نمىكنم . . . » . ( أعلى : 6 و 7 )