بلكه عيب را بايد در استعداد و قابليت درك آنها جستجو كرد . كتاب خدا همچنانكه عامهء مردم را مخاطب قرار مىدهد با خواص نيز سخن دارد . بنابراين ، شگفتآور نخواهد بود اگر در آن الفاظى يافت شود كه به جز خواص كسى قدرت فهم آنها را نداشته باشد .
بنا بر هريك از دو نظريهء مذكور ، بطلان ادعاهاى بىپايهاى كه دربارهء حروف مقطعهء قرآن مطرح شده آشكار مىگردد . از جمله ثابت مىشود كه اين حروف از قبيل سخن بىمعنا نيستند ، يا به منظور ايجاد تصويرى مرموز و ترسناك از قرآن در ذهن خوانندگان به كار نرفتهاند . و نيز آنها رموزى نيستند كه به مرور زمان بر قرآن افزوده شده باشند و . . .
همچنين ، دانسته مىشود كه وجود اين حروف به اينكه قرآن كتابى وحيانى از جانب خدا است ، خللى وارد نمىسازد . زيرا اگر حروف مقطعه ، داراى معنايى آشكار باشند كه مشكلى در ميان نيست . و اگر معنايى را افاده نكنند ، همان گونه كه در تبيين نظريهء اول گفتيم ، نزول آنها بر اساس حكمت بلند الهى صورت پذيرفته است . « 1 » و اوست خدا حكيم دانا .
شبههء ششم
مىگويند در بخش مكى قرآن از دليل و برهان خبرى نيست . برعكس ، مطالب بخش مدنى قرآن سرشار از دلايل و متكى بر براهين مختلف است . و اين دليل ديگرى است كه ثابت مىكند قرآن از محيط زندگى محمد متأثر بوده است .
در رد اين شبهه بايد گفت اولا ، بنا بر آنچه قبلا ذكر شد ، اگر قرآن از جامعهاى كه محمد در آن زندگى مىكرد تاثير پذيرفته بود ، قطعا اين جامعه به وجود چنين نقصى از ديگران آگاهتر بود و مىبايست بيش از همه چنين اتهامى را متوجه محمد ساخته و با
هامش
( 1 ) . برخى از توجيهاتى كه مؤلف محترم در معناى حروف مقطعه ارائه كردهاند ، به ويژه معناى اخير ، كه به نقل از طنطاوى آوردهاند بسيار دور از ذهن مىنمايد ، زيرا ادعاى اينكه عدد 29 مبناى نظم و نظام خلقت است ، آن هم با يك استقراء ناقص كه به بخش بسيار ناچيز و اندكى از عالم بىكران و پررمزوراز خلقت مربوط مىشود نه با منطق عقل سازگار است و نه با منطق علم جديد . براى اطلاع بيشتر از معناى حروف مقطعه و آراء گوناگونى كه دربارهء آن ارائه شده است رجوع كنيد به تفسير گرانقدر الميزان ، ج 18 ، تفسير سورهء شورى . خانم دكتر عايشه بنت الشاطى نيز در كتاب الإعجاز البيانى در تبيين معناى حروف مقطعه تلاشى ارزشمند به كار بردهاند .