است كه به ميزان توان بشرى به خداوند تشبه كند .
بر اساس چنين حكمتى 28 حرف هجايى به دو قسمت تقسيم شدهاند ، و تعداد هر قسمت از آنها ( عدد 14 ) به اندازه مفاصل دستهاى انسان و ستون فقرات بعضى از حيوانها است .
9 . ماه 28 منزل دارد ، 14 منزل در بروج شمالى و 14 منزل در بروج جنوبى .
شواهد مذكور گوياى اين امر هستند كه آن دسته از پديدههايى كه تعدادشان 28 است به دو قسمت 14 تايى تقسيم مىشوند . بر همين اساس ، در قرآن نيز حروف هجاى عربى به دو قسمت 14 تايى تقسيم شدهاند و يك قسمت از آنها در فواتح سور مورد استفاده قرار گرفتهاند . تو گويى خداوند متعال مىفرمايد : اى بندگان من ، منازل ماه كه 28 منزل هستند بر دو قسماند ، مفاصل دست نيز كه 28 مفصل هستند بر دو قسماند ؛ همچنين حروفى كه الف و لام بر سرشان مىآيد و يا حروفى كه نقطهدار هستند و حروف مقابل آنها تعدادشان 14 حرف است ؛ بنابراين ، آگاه باشيد كه قرآن وحى است و از جانب من نازل شده است ، زيرا من حروف آن را منطبق با شيوهاى كه در خلقت منازل ماه و ساختمان بدن انسان و حيوان و نظام حروف هجايى برگزيدم ، بر نهج نظم آوردم . بشرى چون محمد يا غير او از كجا به چنين نظامى در آفرينش آگاهى دارد تا بتواند اين اعداد را در حروف مقطعه مطابق با نظامى كه من در متن خلقت قرار دادم و سنتهايى كه من نهادم و شيوهاى كه وضع كردم به كار گيرد ؟ قرآن از سوى من است و من اين حروف را در آغاز سورههاى آن قرار دادم تا از آن اين نكات را استنباط كنيد و دريابيد كه آسمانها و زمين را با هر آنچه در ميان آنهاست بيهوده نيافريدم ؛ بلكه در متن عالم هستى و متناسب با آن در الفاظ وحى نظامى متقن قرار دادم .
اين كتاب تا پايان عمر بشر پايدار خواهد ماند . زبانش نيز با او تا آخرين نسلها جاودان مىماند . زبانها با گذشت زمان دگرگون مىشوند و هيچ زبانى در عالم نيست كه رنگ تغير نپذيرد ، مگر زبانى كه دينى آسمانى حافظ آن باشد . آيا به جز زبان عربى زبان ديگرى هست كه دينى از آن حفاظت كند ؟ « 1 »
ناگفته نماند كه نظريهء دوم در معناى حروف مقطعه در نقض شبهه مورد بحث از نظريهء اول رساتر است ، زيرا نظريهء دوم اين ادعا را كه حروف مقطعه فاقد معنا و مفهوم هستند از اساس منتفى مىسازد ، و براى آنها به موجب وجوه سابق الذكر ، معانى قابل فهمى ثابت مىكند . اگر بعضى از مردم اين معانى را درك نمىكنند ، عيب از قرآن نيست ؛
هامش
( 1 ) . الجواهر فى تفسير القرآن الكريم ، شيخ طنطاوى جوهرى ، جزء 2 : 5 - 7 .