بلكه مزاحمت مگسى را نيز نمىتوانند از خود دفع كنند . چنانكه مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ
. » « 1 » و آن هنگام كه عناد ورزيده به عقايد پدران خود احتجاج مىكنند ، آنان را سرزنش مىكند كه كرامت آدمى را به حضيض كرنش و خوارى در برابر سنگ و بت تنزل دادهاند ؛ و آنها و پدرانشان را كه از تفكر در وجود خود و آيات الهى در جهان آفرينش غافل شدهاند بىخرد و سبك مغز مىخواند و جمود و جزميت ايشان را در تقليد كوركورانه از پدران و اجداد خويش تصحيح مىكند .
« . . . أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ »
« 2 » همچنين ، با آنها بر سر عقايد منحرف و مولود بتپرستى ، نظير انكار توحيد نبوت و ارسال رسل ، رستاخيز و مسئوليت و جزا ، به محاجه مىپردازد .
2 . سورههاى مكى معمولا مشركان را به شواهد و آيات حق در وجود آنان و نشانههاى رشد و هدايت در جهان آفرينش توجه مىدهد ؛ به شيوههاى مختلف و با دلايل متنوع با ايشان سخن مىگويد ؛ آنها را در بديهيات و مشاهدات و محسوسات به داورى مىخواند . و در پى اين روش تعالىبخش و حكيمانه ، آنان را به اعتراف به توحيد در الوهيت و ربوبيت خدا ، ايمان به رستاخيز و مسئوليت انسان ، جزاى عادلانه و حسابرسى دقيق اعمال و نهايتا به تسليم به وحى و پذيرش يكسان و تمامى هدايتهاى الهى در زمينهء اصول عقايد ، نظير توحيد و نبوت كه وحى به ارمغان آورده است ، ملزم مىسازد .
3 . سورههاى مكى از عادات زشت جاهلى ، نظير قتل ، خونريزى ، زنده به گور ساختن دختران ، از بين بردن آبروى افراد و خوردن مال يتيم ، سخن مىگويد . و در نتيجه نظر مشركان را به خطر و تبعات سوء اين اعمال معطوف ساخته بر آن تأكيدى پيوسته دارد ، تا آنكه نهايتا در تطهير و دور ساختن ايشان از اعمال مذكور توفيق مىيابد .
4 . سورههاى مكى اصول اخلاقى و حقوق اجتماعى را به نحوى شگفتانگيز مطرح مىسازد . نفرت مخاطبان را نسبت به كفر و فسق و شرك و بىقانونى برآمده از جهل و
هامش
( 1 ) . « اى مردم مثلى زده شد . آن را گوش فرا داريد كسانى را كه به جاى خداى يكتا مىخوانيد مگسى را نتوانند آفريد اگر چه همگى براى اين كار گرد آيند و اگر مگسى چيزى از آنها بربايد بازستاندن آن نتوانند .
طالب و مطلوب هر دو بيچاره و ناتوانند . » ( حج : 73 )
( 2 ) . « آيا ( از آنها پيروى مىكنند ) هرچند كه پدرانشان چيزى نمىفهميدند و ره يافته نبودند ؟ » ( بقره : 170 )