تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ »
« 1 » . و باز حاكم از ام سلمه روايت مىكند : گفتم اى رسول شما مردان را ياد مىكنى و از زنان نام نمىبرى ، پس آيه
« إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ . . . »
و آيه
« . . . أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى . . . »
نازل شد « 2 » . همچنين حاكم از ام سلمه نقل مىكند كه به رسول خدا ( ص ) گفت : شما به مردان توجه مىكنيد و زنان را ارج نمىنهيد ، ما نصف مردان ارث مىبريم . پس آيات
« وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ . . . »
« 3 » و
« إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ . . . »
نازل شد « 4 » .

7 . رابطهء عام و خاص ميان كلام شارع و سبب آن

اين بحث اختصاص به علم اصول دارد ، زيرا اصوليون مىكوشند تا با تمسك به عبارات شارع احكام را اثبات كنند . در اين قسمت بر آنيم به مناسبت موضوع اسباب نزول ، تا آنجا كه محدوده بحث اجازه مىدهد ، توافق و يا عدم توافق آيات را با اسباب نزول آنها از نظر عام و خاص ، كه يك بحث اصولى است ، به اختصار بيان كنيم . عباراتى كه شارع در پاسخ به سؤالى يا به مناسبت سببى بيان مىكند گاه با قطع نظر از آن سؤال و سبب ، مستقلا و به تنهايى مفيد معنايى است ؛ و گاهى نيز مستقلا مفيد معنا
هامش
( 1 ) . ( آل عمران : 195 ) . المستدرك ، حاكم ، ج 2 ، كتاب التفسير ، سوره آل عمران : 300 ، سنن الترمذى ، ج 4 ، ابواب التفسير القرآن ، سورة النساء : 504 ، ح 5012 . المستدرك ، حاكم ، ج 2 ، كتاب التفسير ، سورة الاحزاب : 416 . ( 2 ) . المستدرك ، حاكم ، ج 2 ، كتاب التفسير ، سوره النساء : 305 ( 3 ) . نساء : 32 ( 4 ) . ( احزاب : 35 ) . احاديثى كه از ام سلمه ذكر شده مبين نزول متعدد براى سبب واحد نيست ، زيرا سخن و مدعاى ام سلمه در اين سه حديث متفاوت است . مىتوان احتمال داد كه ام سلمه ، كه از جمله زنان سخنور بوده ، به دفاع از حقوق زنان تأكيد و توجهى خاص داشته است و در مراحل مختلف و به مناسبت‌هاى گوناگون درباره اين موضوع با رسول خدا ( ص ) سخن مىگفته است . بنابراين ، صرف تشابه كلى اين احاديث مؤيد نزول آيات متعدد براى سبب واحد نيست . مثال‌هاى ديگرى كه راجع به اين موضوع در كتاب‌هاى علوم قرآن و يا تفسير آمده است اكثرا قابل نقد و خدشه است .