عبادت مىپرداخت . سپس ، به سوى خديجه بازمىگشت و براى اعتكاف مجدد توشه برمىگرفت . تا آنكه در غار حرا حق بر او فرودآمد و جبرئيل بر وى نازل گشت و گفت : بخوان . گفتم : خواندن نمىدانم . پس مرا سخت فشرد چندانى كه توانم به آخر رسيد . سپس رهايم ساخت و گفت : بخوان . گفتم : خواندن نمىدانم .
بار دوم مرا به سختى فشار داد به حدى كه تابم برفت . سپس ، رهايم ساخت و گفت : بخوان . گفتم خواندن نمىدانم . پس بار سوم مرا سخت فشرد و سپس رهايم ساخت و گفت :
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ . اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ »
( در بعضى روايات آمده است تا رسيد به عبارت ما لم يعلم ) سپس به سوى خديجه بازگشت در حالى كه قلبش آرام نداشت . . . « 1 »
2 . حاكم نيشابورى در المستدرك و بيهقى در دلائل النبوه روايت عايشه را كه گفت نخستين سورهاى كه نازل شد
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ »
بود « 2 » صحيح شمردهاند .
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى ، كتاب بدء الوحى ، باب 3 و كتاب التفسير ، باب 1 - 3 و صحيح مسلم ، كتاب الإيمان ، باب بدء الوحى الى رسول اللّه : ح 160 ( 352 )
( 2 ) . « اول سوره نزلت من القرآن اقرأ باسم ربك . المستدرك ، حاكم . ج 2 ، كتاب التفسير : 220 - 221 و دلائل النبوة و معرفه احوال صاحب الشريعة ، ابو بكر احمد بن حسين بيهقى ، السفر الثانى : 155 ، تحقيق عبد المعطى قلعجى ، دار الكتب العلميه - بيروت . حديث عايشه از نظر سند و متن قابل تأمل است . اولا عايشه در زمان آغاز وحى چهار سال بيشتر نداشته و بىترديد نمىتوانست شاهد ماجرا باشد . ثانيا عايشه نقل ماجراى آغاز وحى را به پيامبر نسبت نداده ، بنابراين حديث مذكور مرسل است . ثالثا آيا مىتوان پذيرفت پيامبر علىرغم مشاهدهء جبرئيل و القاى وحى به وى كه يقينىترين نوع معرفت است ، همچنان در شك و ترديد و نيازمند دلدارى و تشجيع و شهادت خديجه و راهنمايى ورقة بن نوفل مسيحى بر حقانيت آنچه به او القا شده باشد ؟ علامه طباطبايى در تفسير شريف الميزان در اين باره مىنويسد : اين داستان خالى از اشكال نيست . سستترين مطلبى كه در آن وجود دارد اين است كه پيامبر در وجود و حقانيت وحى الهى كه فرشته آسمانى به دو القاء كرده ترديد روا داشته است و شك بلكه گمان كرده كه اين حالت ناشى از جنون و تسلط شياطين است . بدتر از همه اينكه در مورد نبوت و بعثت خويش دلش به سخن مردى مسيحى آرام گرفته است . حال آنكه خداوند مىفرمايد :« قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي »( انعام : 5 ) و چه دليل و بينهاى در سخن ورقه نهفته بوده است ؟ همچنين آنجا كه خداوند مىفرمايد :« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي . . . »( يوسف : 108 ) آيا بصيرت پيامبر ، كه در آيه بدان اشاره رفته ، همان آرامش دل او به واسطهء سخن ورقه است ؟ و آيا بصيرت پيروانش اين بوده كه به كسى كه دلش با سخنان بىدليل آرامش يافته ايمان آوردهاند ؟ و يا آنجا كه مىفرمايد :« إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ . . . »( نساء : 163 ) آيا اعتماد پيامبران پيشين و يا پيروان آنان به نبوت ايشان از طريق داستانى همانند داستان مذكور در اين حديث حاصل شده است ؟ ( الميزان ، ج 20 : 329 ) رابعا معناى عبارت ما أنا