تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
حَكِيماً . »
« 1 » از آنچه گفته شد در مىيابيم و واقعيات تاريخى نيز تأييد مىكنند كه اگر آن گونه كه اين ملحدان مىگويند قرآن كلام خود محمد بود ، اعراب پيشتاز در سخنورى و بيان و بهره‌مند از ذوق و احساس و داراى قدرت نقد و تشخيص درمىيافتند كه قرآن كلام اوست . همچنين اگر در عرصه‌اى گسترده و مسيرى طولانى قادر به رقابت با او نبودند ، حد اقل مىتوانستند در محدوده‌اى كوچك با او به مبارزه برخيزند ؛ خصوصا آن كه قرآن در مقام هماوردطلبى به آوردن همانند يك سوره كوچك ، يعنى سه آيه كوتاه ، از ميان هزاران آيهء خود اكتفا كرده است . نيك روشن است اگر قرآن آن چنان كه اين دروغ‌گويان گمان مىبرند ساخته و كلام محمد ( ص ) بود ، اعراب حجاز كه شهسواران عرصه بلاغت و سرآمدان ميدان فصاحت و بيان به شمار مىآمدند خود را از هماوردى با وى عاجز نمىديدند . و اين خود دليل مستحكمى است كه دهان ايشان را بسته و به سكوت ناگزيرشان خواهد ساخت . اين امر روشنى است كه در هر عصرى هم‌طرازان يك نابغه ، هر قدر وحيد و بىهمانند ، اگر در همه امور و يا موارد متعدد نتوانند با او رويارويى كنند ، حد اقل به صورت فردى يا گروهى قادر خواهند بود تا در مواردى با وى به رقابت برخيزند . 3 . اگر قرآن كلام محمد بود ، مسلما انتساب آن به خودش مايه فخر و برترى او بود و در اين صورت مىتوانست به جاى پيامبرى ادعاى الوهيت كند و در نظر مردم قداستى بيش از قداست نبوت به دست آورد . بنابراين ، نيازى نداشت تا با انتساب قرآن به غير خود قداست كسب كند . « پس اين گروه را چيست كه بر آن نيستند ( نمىخواهند ) كه سخنى را دريابند . » « 2 » 4 . اين ملحدان متوجه نيستند كه درباره بزرگ‌ترين شخصيتى كه تاريخ او را به پاكى و عظمت مىشناسد بحث مىكنند ؛ و فراموش كرده‌اند كه سخن درباره شخص بلندمرتبه‌اى است كه به امانت و صداقت مشهور بوده است ، آن چنان‌كه وقتى در انظار ظاهر مىشد او را با انگشت به يكديگر نشان مىدادند و مىگفتند اين همان صادق امين
هامش
( 1 ) . « تا مردم را پس از ( فرستادن ) فرستادگان بر خدا بهانه و دستاويزى نباشد و خدا تواناى بىهمتا و داناى با حكمت است . » ( نساء : 165 ) ( 2 ) . نساء : 78