منكر شويم . ما به طور طبيعى وجود زبانهايى را كه از آنها هيچگونه اطلاعى نداريم باور داريم و همچنين به وجود اديبان و متخصصانى در آن زبان معترفيم ، در حالى كه هيچ شناختى نسبت به آنها و نوع تخصصشان نسبت به آن زبان نداريم . اين شناخت از طريق مصادر و منابع مورد اعتماد ما حاصل شده است . همچنين است در مورد قرآن كريم .
اديبان و سرآمدان و خداوندان زبان عرب در شكوفاترين دوران رشد و ورزيدگى زبان و ادبيات عرب كه تأييد كردهاند كه قرآن كتابى برتر از ساير كتابها و سخنى است كه سخنان ديگر را مقهور و مغلوب خويش ساخته و در عرصه فصاحت و بلاغت گوى سبقت از همه ربوده و بلندمرتبگى خويش را در حد اعجاز و اعتراف ديگران به اثبات رسانده است . اين اعترافها و تأييدها به طور متواتر و قطعى به ما رسيده است آن گونه كه جاى هيچ شك و ترديدى باقى نمىگذارد . پس چرا در مقابل بزرگان و فرهيختگان شريف و محترم متعددى كه اين حكم عادلانه را صادر كردهاند سر تسليم فرونياوريم ؟ خوددارى از چنين اعتراضى از جانب فرد آشنا و متضلع در زبان و ادبيات عرب اين امكان براى او فراهم است تا حلاوت اسرار بلاغت قرآن را به كام جان چشيده اعجاز آن را دريابد و بر آراء دانشمندان بىشمار اعصار و امصار مهر تأييد زند ، آيا به جز تعصب و لجاجت دليل ديگرى دارد ؟
و إذا لم تر الهلال فسلّم * لأناس رأوه بالأبصار « 1 »
علاوه بر آنچه گفته شد ، اعجاز قرآن را عرصههاى ديگرى نيز هست ؛ جهت اطلاع بيشتر خواننده مشتاق را به كتابهاى مربوط ارجاع مىدهيم و خداست كه بايد از او يارى خواست .
مىگويند ناتوانى عرب در برابر قرآن دليل بر آن نيست كه اين كتاب سخن خداوند است ، بلكه قرآن كلام محمد است و او براى كسب قداست آن را به پروردگارش نسبت داده است . اعجاز قرآن ناشى از اين بود كه وى در فصاحت و بلاغت سرآمد قوم خويش به شمار مىرفت . به همين دليل قرآن را نيز به عنوان نمونهاى كامل و سرآمد در همان زمينهاى كه ميان قومش متداول بود عرضه كرد و فقط به اين علت بود كه آنان از آوردن كتابى نظير آن - كارى كه در هر عصرى تنها از عهده شخصى نابغه ساخته است - ناتوان ماندند .
هامش
( 1 ) . اگر هلال را خود نديدهاى پس بپذير / گفته مردمانى كه آن را به چشم خود ديدهاند .