به اين شبهه پنج پاسخ مىتوان داد :
1 . هر كه از حس بيان و ذوق بلاغت بهرهاى برده باشد ميان سبك قرآن و سبك حديث نبوى تفاوت زيادى مىبيند همان تفاوتى كه ميان قدرت آفريدگار و قدرت مخلوق وجود دارد . قرآن و حديث نبوى هم اكنون نيز فراروى ماست و بر اين تفاوت آشكار گواهى مىدهند . آنان كه چنين شبههاى مطرح مىكنند اگر با زيبايىهاى زبان و ظرايف آن آشنا بودند ، اين گواهى را به گوش جان مىشنيدند . اگر در اين ادعا اندكى وجاهت و حقيقت نهفته بود ، اعراب خالصى كه مخاطب قرآن به شمار مىآمدند در طرح و دامن زدن بدان سزاوارتر از ديگران بودند ، زيرا آنان بنا به دلايل روشن تاريخى به شكست پيامبر ( ص ) و ساكت كردن وى حريصترين افراد بودند ؛ اما على رغم اين همه نه تنها چنين ادعايى نكردند ، بلكه عاقلتر از آن بودند كه چنين بگويند ، زيرا ايشان تمايزهاى غير قابل انكار كلام ربوبى را از كلام پيامبر به روشنى در مىيافتند به طورى كه در تشخيص اين دو كلام از يكديگر هيچگاه دچار خطا نمىشدند . و سخن اين است كه « آن كه طعم گواراى حقيقت را چشيد معرفت يافت ؛ و آن كه از درك آن محروم ماند منحرف گشت . »
و كم من عائب قولا صحيحا * و آفته من الفهم السقيم « 1 »
2 . قرآن در ميدانى ناآشنا و محدود خود را بر مردمان عرضه نكرده است ، بلكه در عرصهاى فراخ و در ميان اعرابى كه خداوند بيان و سخنورى بودند ، ظهور كرد و ايشان را در آوردگاهى كه در آن نظيرى نداشتند ، يعنى صناعت كلام ، به هماوردى طلبيد . صناعتى كه در ميانشان متداول بود و ثروت و عمر خويش را در كسب مهارت در آن صرف مىكردند ، تا آنجا كه اين صناعت به محور اصلى پيشى جستنها و فخرفروشىها و برترىطلبىهايشان مبدل گشته بود . ديگر معجزات الهى نيز تابع همين قاعده هستند .
آنها همگى در عرصهاى آشنا و كاملا شناختهشده بر مردم عرضه شدهاند و اين بدان دليل است كه امر خدا به وضوح و بداهت تمام و بدون كمترين پيچيدگى و كمترين شك و شبههاى آشكار گردد .
« . . . لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً
هامش
( 1 ) . چه بسيارند كسانى كه بر سخن صحيح عيب مىگيرند / و عيب از فهم نادرست آنان است .