اذهان عاقلان نيز جايز است مقايسه و موازنهاى ميان اين دو صورت پذيرد ؟
ثالثا ، قانونى كه سولون وضع يا اصلاح كرد كجاست ؟ در مقايسه با قانون جامع و اصول جاودانهء قرآن و اثر آشكار و توفيق معجزآساى آن ، اثر قانون سولون و ميزان توفيق آنچه بوده است ؟ علاوه بر اين ، قرآن در شرايطى كاملا متضاد با شرايط تدوين قانون سولون نازل شد ، و همين امر قرآن را معجزه و بلكه مجموعهاى از معجزات قرار داده است . سپس ، حيات دايم و نه موقت قرآن ادامه يافت و با گذشت قرنها و دورانها همواره عظمت و حيات و ثبات و استقرار آن افزون گشته است به طورى كه بسيارى از جوامع متمدن از آن كمك گرفتهاند و مجامع بين المللى اعتبار آن را به عنوان يكى از مصادر قانون تطبيقى در اين عصر پذيرفتهاند ، و ويژگىهاى ديگرى كه قبلا بدان اشاره داشتيم . در برابر قرآن با چنين اوصافى قانونى كه تحت تأثير شرايطى خاص وضع شده و پس از تغيير شرايط مرگ آن فرا رسيده و اكنون در حكم خبر كان است چه ارزشى مىتواند داشته باشد ؟
خلاصه بحث
به طور خلاصه ، از هر جهتى كه به قرآن نظر شود جز انوار درخشان و دلايل روشن مبنى بر اينكه كلام خداست در آن يافت نمىشود ؛ و ممكن نيست در آن نكتهاى خلاف واقع و اثرى از بيهودهگويى و مطلبى جاهلانه و بر خلاف علم يافت شود . من از اين افراد تعجب مىكنم كه چگونه چشم بر اين انوار بستهاند و به متهم ساختن محمد ( ص ) به دروغ رضايت دادهاند و گمان كردهاند قرآن تأليف اوست ، نه كلام پروردگارش . بااينكه خود مىدانند كه گذشت ايام قطعا دروغگو را رسوا مىسازد و رسوايى و افتادن نقاب از چهرهء فريبكار و پيشواى گمراهى امرى حتمى و گريزناپذير است .
ثوب الرياء يشفّ عما تحته * فإذا التحفت به فإنك عار « 1 »
به كسانى كه با آتش بازى مىكنند و قوانين عقل و منطق را به سخره گرفتهاند و قواعد روانشناسى و جامعهشناسى را لغو و عبث مىشمارند و دين و كتاب و رسول خدا را به استهزا مىگيرند تنها يك نكته را متذكر مىشويم تا در آن بينديشند . مىتوان تصور كرد
هامش
( 1 ) . « جامهء ريا آنچه را در زير آن است آشكار مىسازد / پس اگر آن را به تن كنى به حقيقت عريانى . »