سخت و بىامان را آغاز كرد . چه چيزى بيش از اين مىتوانست زبانههاى آتش درون را شعلهور سازد و همت ايشان را براى رقابت و مسابقه برانگيزد ، آن هم در شرايطى كه تنها راه ساكت كردن خصم در صورت امكان و توان ، پيروزى در همين مسابقه و هماوردى بود ؟
ثانيا ، فرض دوم نيز با واقعيات تاريخى نقض مىشود . دليل ما بر اين ادعا گزارشهاى متواترى است مبنى بر اينكه انگيزههاى معارضه با قرآن در جان عرب ريشه دوانده و به مرحلهء عزم و اراده رسيده بود به طورى كه متحد و يكصدا و با وسايل مختلف براى نابودى دعوت قرآن تلاش آغاز كردند و راهى نبود كه نرفتند و درى نبود كه از آن داخل نشدند . آنان پيامبر خدا و اصحابش را آزار كردند و دشنام دادند و مسلمانان را شكنجه دادند و كشتند . از عمويش ، ابو طالب خواستند دست از حمايت پيامبر بدارد و گرنه با هر دو به مقابله برخواهند خاست . با پيامبر و خاندان بزرگوارش قطع رابطه كردند و نه به آنان چيزى مىفروختند ، نه چيزى مىخريدند ، نه زن مىگرفتند و نه زن مىدادند ؛ كار به قدرى بر فاميل وى سخت شد كه برگ درختان را مىخوردند . در اثناى اين محاصره و قطع رابطه ، كه شدت آن حتى فولاد را نرم مىكرد ، با او بارها به مذاكره نشستند و به او پيشنهاد بخششهاى سخاوتمندانه و بس فريبنده دادند ، از جمله اينكه آنقدر به او پول و مال بدهند كه ثروتمندترين مرد عرب شود ، يا اينكه تاج زعامت بر سرش گذارند و مطيع فرمان او باشند ، اگر زمين و ملك مىخواهد به او پيشكش كنند ، و اگر جن به او آزار رسانده برايش در پى طبيب باشند ، همهء اين پيشنهادها و اقدامات و نظاير آن براى آن بود كه پيامبر دست از دعوت خود بردارد . هنگامى كه از پذيرش همهء اينها سرباززد ، به او پيشنهاد صلح و همزيستى مسالمتآميز دادند ، بدين ترتيب كه يك سال او خدايان ايشان را بپرستد و يك سال آنها خداى او را بپرستند ؛ اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت و اين آيه
« قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ »
« 1 » و سورهء كافرون نازل شد . آنان از عبادت پيامبر ( ص ) و اصحابش جلوگيرى مىكردند . سياهرويى از ميان ايشان مأمور شد كه وقتى پيامبر ( ص ) مشغول نماز است بر پشت آن حضرت پليدى جانوران بريزد . ستمكارى از ايشان گلوى آن حضرت را فشرد و چيزى نمانده بود كه او را خفه كند كه ابو بكر فرا
هامش
( 1 ) . « بگو : آيا مرا مىفرماييد كه جز خداى را بپرستم ، اى نادانان ؟ » ( زمر : 64 )