تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1029

مساهمون:

ص١٠٢٩
نماز بر جنازهء منافقان را ترك كرد « 1 » . پس از مطالعه اين روايت ، بااينكه ملاحظه مىشود استنباط محمد از آيهء اول غير از استنباط عمر است و آيهء دوم او را از اين استنباط منصرف ساخته برداشت عمر را تأييد مىكند ، آيا باز منطقى به نظر مىرسد كه قرآن كلام محمد باشد ؟ اگر قرآن كلام محمد بود ، آيا بهتر نبود از همه مردم به مراد و هدف قرآن آگاه‌تر و به حقيقت معناى الفاظ آن مطلع‌تر باشد ؟ اما واقعيت غير از اين بود او از كلمهء « يا » در آيهء اول تخيير فهميده بود ، و عمر از آن معناى مساوات دريافته بود . او از كلمهء « هفتاد » معناى حقيقى و معروف اين عدد را استنباط مىكرد و عمر از آن معنى مبالغه مىفهميد ؛ لذا از نظر او عدد هفتاد معناى محصلى نداشت . و چون برداشت پيامبر ( ص ) مطابق اصل وضع كلمهء « يا » و « هفتاد » بود ، به نظر خود تمسك كرد . به ويژه آنكه در اين معنا رحمتى براى يكى از مردم ، هرچند منافق ، وجود داشت . و او نيز از طبعى مهربان برخوردار بود :
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
« 2 » .
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى ، كتاب الجنائز ، باب ما يكره عن الصلاة على المنافقين و كتاب التفسير ، تفسير سورة 9 ؛ صحيح مسلم ، كتاب فضائل الصحابة ، باب 2 : ح 25 ( 2400 ) ؛ سنن الترمذى ، كتاب التفسير ، تفسير سورة التوبة ، باب 10 ؛ ح 3097 ، سنن النسائي ، كتاب الجنائز ، باب 69 ، ح 1857 . ( 2 ) . ( الانبياء : 107 ) جعل و يا تحريف حديث از سوى پيروان مذاهب و فرق مختلف در فضايل رهبران و بزرگان خود ، در تاريخ اسلام امرى شايع بوده است ؛ لذا نفس وجود اين‌گونه روايات در مجامع حديثى چندان دور از انتظار نيست . تعجب اينجا است كه عالمان و محققان كه علاوه بر دقت و احتياط در طرق حديث ، نقد متن را در پذيرش حديث‌پيشه خود ساخته‌اند اين‌گونه بىمهابا و علىرغم آثار آشكار جعل و تحريف در يك حديث آن را پذيرفته بدان استناد مىكنند . روايت عمر بيش از هر چيز با نص قرآن تعارض دارد خداوند به صراحت پيامبر ( ص ) را شارح و مفسر قرآن معرفى فرموده است« . . . أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . . . »( النحل : 44 ) عالمان قرآن‌شناس و مفسران هرچند در شرح و تفسير همه آيات قرآن از سوى پيامبر ( ص ) ترديد كرده‌اند ، اما در اينكه پيامبر ( ص ) علاوه بر ابلاغ كتاب خدا مأمور به تفسير و شرح آن بوده اتفاق‌نظر دارند . ايشان همچنين نزول نص آيات را بر پيامبر ( ص ) از تعليم معانى و مفاهيم آن جدا نمىدانند و معتقدند اين هر دو يك جا بر آن حضرت نازل شده است لذا پيامبر ( ص ) همچنان كه در ابلاغ وحى به مردم از خطا و اشتباه مصون بوده ، در شرح و تفسير آيات نيز راه به خطا نپيموده است . در حالى كه طبق روايت عمر ، پيامبر ( ص ) از درك آيه‌اى كه مفهوم آن حتى براى افراد عادى و ناآشنا با ظرايف زبان عرب و بداعتهاى قرآنى نيز آشكار است ناتوان مانده و در نيافته است كه در آيهء مذكور لفظ « سبعين » كنايه از كثرت است نه به معنا عدد حقيقى هفتاد . حتى تذكر عمر نيز نتوانسته آن حضرت را به اشتباه خويش آگاه سازد . به راستى كدام مسلمان معتقدى مىتواند به چنين لوازمى ملتزم باشد ؟ از اين گذشته اضطراب
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1029 | الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني / آرمين