كامل و عمل صالح و اخلاق فاضل طلب مىكنيم . آمين .
در حاشيهء وجه هفتم اعجاز بنا بر آنچه شرح داديم و مثالهايى كه ذكر كرديم ، ذيل اين وجه نه يك معجزه بلكه معجزههاى فراوانى جاى مىگيرد ؛ زيرا هر خبرى كه قرآن از غيب مىدهد معجزهاى است مستقل . پس براى اينكه تعداد اين نوع از معجزه روشن شود بايد تعداد آن اخبار غيبى معين گردد . شگفتى اين نوع اعجاز زمانى است كه ملاحظه كنيم از ميان اين اخبار غيبى فراوان كه همگى معجزه به شمار مىآيند حتى يك خبر نيز خلاف از آب درنيامده است ، بلكه درست به همان گونه كه عنوان شده تحقق يافته است . اگر حتى تنها يك خبر از اين همه خلاف مىشد ، دنيا تكان مىخورد و طبل شادى دشمنان قرآن به صدا درمىآمد ، و به دليل وجود لغزش در كتابى كه از آسمان برايشان نازل شد و آنان را به وسيلهء چيزى كه در توان ايشان بود به هماوردى طلبيده و بتهاى آنان و پدرانشان را به تمسخر گرفته بود ، از فرط شادى به رقص درمىآمدند . اگر چنين خبر خلاف واقعى در اخبار قرآن وجود داشت ، قطعا به تواتر به ما مىرسيد ؛ زيرا اين امر ، چنانكه ملاحظه مىشود ، از جمله امورى است كه انگيزههاى لازم براى نقل متواتر آن وجود دارد .
افزون بر آنچه دربارهء اين اعجاز ذكر شد ، بايد گفت كه گويندهء اين اخبار غيبى فرد درس ناخواندهاى است كه در ميان مردمى بىسواد پرورش يافته است ؛ و پارهاى از اين اخبار نه در مقام تحدى ، بلكه پاسخى بوده به سؤال بعضى از عالمان اهل كتاب ؛ همچنان كه دربارهء اصحاب كهف و ذو القرنين و روح و نظاير آن از آن حضرت سؤال كردند ، در حالى كه مىدانستند اين امور نسبت به پيامبر غيب محسوب مىشود . اما پيامبر علىرغم اينكه فاقد هر نوع امكانى براى آگاهى از اين امور بود ، پاسخ ايشان را مىداد ؛ و از اينكه ايشان دربارهء بعضى از اخبار او با تمسك به دلايلى او را تكذيب مىكردند نه تنها دلش نمىلرزيد ، بلكه برعكس ، او بود كه آنان را به خاطر تحريف كتابشان تكذيب مىكرد ؛ و به حقيقت آنچه تحريف كرده بودند هدايتشان مىكرد ؛ و اگر در آن با وى به جدل مىپرداختند ، به وسيلهء كتاب و اخبار دينى خودشان با ايشان تحدى مىكرد . به يك نمونه در اين مورد توجه كنيم .
روزى يهوديان به پيامبر ( ص ) گفتند كه تو ادعا مىكنى كه بر دين ابراهيم هستى ، حال آن
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1008
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص١٠٠٨