اسم در زبان يهود از مادهء « عوزر » گرفته شده و دلالت بر الوهيت دارد . و معناى آن « خداى ياور » است . اين نام نزد مصريان قديم به همين معنا براى عوزر يا اوزيروس كه به اعتقاد ايشان در آغاز به معناى معبود واحد بود به كار مىرفته است ؛ و سپس در پى پرستش خورشيد ، معتقد شدند كه او پسر خداست . و يهود نيز اين اسم را در همين مرحله كه در ميان مصريان به معنى « پسر خدا » به كار مىرفت از ايشان گرفتند .
اين سرّى از اسرار قرآن است كه در دوران جديد پس از آشكار شدن حقيقت عقايد مصريان قديم كشف گرديد . در دوران نزول قرآن هيچكس در روى زمين از آن مطلع نبود ؛ به طورى كه دشمنان از سر جهل نسبت به اين حقيقت تاريخى شبههاى پديد آوردند تا بدان چهرهء اسلام را لكهدار سازند و قرآن را مورد طعن قرار دهند . از جمله يهوديان گفتند قرآن به ما چيزى را نسبت مىدهد كه نه در كتابهايمان آن را گفتهايم و نه در عقايد ما جاى دارد . دستهاى ديگر از ايشان ، يعنى مبلغان مسيحى ( ميسيونرها ) نيز با دشنام و طعن و سخنان سخيف در حق اسلام و حضرت رسول ادب خود را نشان دادند . ( نقل از مجله فتح با اندكى تصرف ) .
معجزهاى كه طب جديد از آن پرده برمىدارد
مرحوم علامه دكتر عبد العزيز اسماعيل پاشا « 1 » طى مقالهاى تحت عنوان « طب و روزهء ماه رمضان » كه در مجلهء وزين الأزهر منتشر شده است مىنويسد :
بعضى از مردم خيال مىكنند روزهء ماه رمضان ، كه يكى از اركان اسلام است ؛ به دليل آسيب رساندن به بدن ، به ويژه به دستگاه گوارش ، و نيز به دليل ايجاد ناراحتىهاى عصبى و تندخويى در برخى موارد ، براى روزهداران مضر است .
اين سخن صحيح نيست ، زيرا عوارضى كه ايشان ذكر مىكنند هيچ ربطى به روزه ندارد . بلكه عوارض مذكور ناشى از عدم رعايت اعتدال به هنگام افطار و خوردن سحرى است . زيرا روزهداران مبتلا به اين عوارض هنگام افطار مراعات معدهاى را كه تمام روز خالى بوده نكرده و غذاى مناسب نخوردهاند . همچنين ، به هنگام سحر بايد به چند لقمه كوچك اكتفا كرد . بايد دانست كه گرسنگى فى نفسه هيچ ضررى ندارد . از آنجا كه امساك در غذا در موارد بسيارى كاربرد پزشكى دارد و بيشتر از آن به عنوان پيشگيرى تجويز مىشود ، و نيز نظر به اينكه حكمت بسيارى از دستورهاى دينى آشكار نيست و با پيشرفت دانش روشن خواهد شد ،
هامش
( 1 ) . عبد العزيز اسماعيل باشا ( 1306 - 1361 ) پزشك مصرى و استاد مدرسه طب در مصر . از تأليفات اوست : الإسلام و الطب الحديث و الطب و القرآن ( الأعلام زركلى ، ج 4 : 15 )