تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
نهايتا مهبط اين وحى است و آن را از حكيم دانا دريافت كرده است . « 1 » يازدهم ، اين مثال كه از جمله نمونه‌هاى شگفت‌انگيز در اين باب مىباشد آن است كه قرآن بعضى از حوادث جزئى را كه در آينده در مورد شخص معينى رخ مىدهد عرضه كرده است . مثلا خداوند دربارهء وليد بن مغيرهء مخزومى در قرآن مىفرمايد :
« سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ »
« 2 » يعنى به زودى نشانه‌اى بر بينىاش خواهيم گذاشت كه بدان شناخته شود . اين خبر تحقق يافت . در جنگ بدر كبرى شمشيرى به بينى او خورد و اثر اين ضربه و جاى آن به عنوان نشانه و علامتى براى او باقى ماند . « 3 » خوانندهء محترم شايد فراموش كرده باشد كه ابن وليد همان كسى است كه آيهء
« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً »
« 4 » و آيات بعد آن دربارهء او نازل شد . و نيز او همان است كه در اين ماجرا در حق او اين آيات نازل گرديد :
« وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ . هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ . مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ . عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ . أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ . إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ . سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ »
« 5 » از كفر و عناد و اخلاق زشت به خداوند متعال پناه مىبريم ، و از او ايمان
هامش
( 1 ) . افراط نويسندهء محترم در ذكر وجوه و نمونه‌هاى اعجاز قرآن آشكار است و نيازى به توضيح ندارد . به گمان ما قرآن عظيم‌تر و اعجاز و حقانيت آن بس ارجمندتر و پرفروغ‌تر از آن است كه براى اثبات آن نيازمند تمسك به چنين مثال‌هاى مشكوكى باشيم . ( 2 ) . « بر بينى او داغ خواهيم نهاد . » ( قلم : 16 ) ( 3 ) . ظاهرا آيهء شريفه كنايه از خوارى و خذلان وليد بن مغيره است و نه اخبار از واقع . علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايند السمة و الوسم قرار دادن علامت است و خرطوم به معنى بينى . اطلاق خرطوم كه بينى فيل و خوك را گويند ، بر بينى وليد حاكى از نوعى استهزاء همراه باغضب است . ظاهر آن است كه « وسم » بر بينى نهايت خوارى است به طورى كه هركس او را ببيند خوارى وى را دريابد . بينى در ميان عرب سمبل عزت و ذلت است مىگويند « فلانى با بينىاش تكبر مىكند » يا « خداوند بينىاش را به خاك ماليد » ( الميزان ، ج 19 : 372 ) طبرسى نيز در مجمع همين نظر را دارد . ( مجمع البيان ، ج 25 : 220 ) البته مستند قول نويسنده محترم روايتى است از ابن عباس كه طبق آن آيهء مذكور را چنين تفسير كرده است . « ما در جنگ چنان ضربتى بر آن مىزنيم تا اثرش باقى بماند . پس در جنگ ضربتى بر بينى او خورد كه اثرش باقى بود تا هلاك شد » ( همان مأخذ ) ( 4 ) . « مرا با آنكه به تنهايى آفريدمش واگذار » ( المدثر : 11 ) ( 5 ) . « و هر بسيار سوگند خورندهء خوار و بىارزشى را فرمان مبر كه عيب‌جو ، بدگو ، روندهء به سخن‌چينى ، بازدارندهء نيكى ، از حد درگذرنده ، گنه پيشه ، [ و ] پس از اين همه ، سخت‌دل و درشت‌خو و بىتبار است و از آن رو كه داراى مال و پسران است . چون آيات ما بر او خوانده شود ، گويد : افسانه‌هاى پيشينيان است . بر بينى او داغ خواهيم نهاد . » ( قلم : 10 - 16 )