بِالْإِيمانِ . . . »
« 1 » باب نفى عسر و حرج باب گستردهاى است كه عالمان ما براى آن قواعد عامى وضع كردهاند . از جمله اين قواعد عبارت است از : « مشقت اقتضاى تسهيل مىكند » . « 2 » « ضرورتها امور ممنوع را مباح مىسازد » « 3 » سپس ، بر اين قواعد فروعى افزودهاند كه همواره موجب گشايش كار همهء مردم بوده و هست . و حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالميان است .
وجه هفتم خبرهاى عيب در قرآن
قرآن مشتمل بر اخبار بسيارى دربارهء امور پنهانى است كه محمد ( ص ) از آنها هيچ اطلاعى نداشته است ؛ و اساسا كسى چون او نمىتوانسته از اين اخبار مطلع باشد . اين امر خود دليلى روشن بر آن است كه نمىتوان تصور كرد قرآنى كه دربردارندهء اخبار غيبى است حاصل انديشههاى محمد و يا فردى ديگر باشد . بلكه اين قرآن كلام داناى غيب و برپادارندهء وجود است . كسى كه زمام عالم در اختيار اوست .
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ . . . »
« 4 » . از جمله اين اخبار داستانهاى راجع به حوادثى از گذشتههاى بسيار دور و نهفته در زواياى تاريخ است ؛ و داستانهايى از روزگار خود محمد ( ص ) كه امكان مشاهده و اطلاع از آنها را نداشته است ، چه برسد از آن سخن بگويد ؛ و داستانهايى از آيندهء مبهمى كه هيچ وسيلهاى براى كشف آن نيست و نبوغ و تيزهوشى و فراست از درك آن ناتوان است . راز اعجاز در همهء اين داستانها آن است كه بدون هيچگونه تخلفى همان گونه كه قرآن از آن سخن گفته و به همان نحو كه قرآن به اجمال يا تفصيل از آن خبر داده حادث شدهاند . اگر از وقايع پنهان گذشته خبر داده ، شاهد تاريخ آن را تصديق كرده است . و اگر از امور پنهان دورهء محمد ( ص ) خبر داده ، مورد تصديق
هامش
( 1 ) . « هر كه پس از ايمان آوردنش به خدا كافر شود ، مگر آنكه به ناخواه وادار شود در حالى كه دلش به ايمان آرام است . . . » ( نهل : 106 )
( 2 ) . « المشقة تجلب التسيير »
( 3 ) . « الضرورات تبيح المحظورات »
( 4 ) . « و كليدهاى غيب نزد اوست ؛ جز او كسى آنها را نمىداند ؛ و آنچه در خشكى و درياست مىداند . . . » ( انعام : 59 )