معارف فاسد آياتى بيش از آنچه در « سفر تكوين » بر موسى نازل شد ، بر محمد ( ص ) نازل شود . آن حكمت بلند اين بود كه دعوت به پذيرش توحيد خالق و عقايد حق و لوازم آن ، نظير احكام و اخلاق ، امكان نداشت به دلهايى راه يابد كه به الوهيت و زوجيت اجرام آسمانى و عقايد منتج از آن درباره تكوين جهان و نظام آن باور داشتند - عقايدى كه عقل قديم در مصر و يونان آن را حقيقت مىپنداشت و باورهايى كه از طريق اساطير آشورى و بابلى و كلدانى در جزيرة العرب و اطراف آن رواج يافته بود . بنابراين ، لازم بود تا قرآن توجه مردم را به اشتباهات موجود در عقايدشان جلب كند و آنان را در باطلى كه به طور آبا و اجدادى از آن پيروى مىكردند به شك و ترديد اندازد ، و بدين وسيله آنان را از بند بىخردى ، كه موجب بدبختىشان بشده و در حد چارپايان تنزل داده بود ، رها سازد .
ج ) بنابراين ، هدفى كه قرآن حكيم به عنوان زمينهسازى و هموار ساختن راه براى شناخت خداوند متعال دنبال مىكرد كمك به عقل و ذهن مردم از طريق مثالهاى مختلف بود ، تا دريابند براى چه بينديشند ، در چه چيز بينديشند ، و چگونه بينديشند .
قرآن در اين ميدان محدوده علم را مشخص ساخت ، تا عقول بشرى را بر اساس خلوص تابناك و استوار خود در اين عرصه برانگيزد ، و خطوط كلى و اساسى تصاوير را رسم كرد تا هر نقاشى بتواند با زدن رنگها و سايهها و نقشهاى زيبا آن را كامل كند .
د ) قرآن در بيان حقايق پيچيدهء هستى به ارائهء مثال و نمونه براى ما اكتفا نكرد ، بلكه حقايقى را مطرح ساخت و بىبهرگان از سواد و دانش را به پذيرش آن و تفويض فهم آن به ديگران امر فرمود ، همچنان كه عقول رشد يافته و قوى را به فراگيرى آن و اطلاع از ظرايف و دقايق آن و علم به وجوه صحيح آن فرمان داد . علاوه بر اين ، هر دو گروه را نصيحت كرد كه به ناتوانى خود خويش اعتراف كند و به آنچه با علم و تحقيق بدان دست نيافتهاند به جزم ننگرند ، بلكه خود را ناتوان و قاصر بدانند و آنچه را نمىدانند از اهل ذكر بپرسند ، و يا اينكه علم آنچه را درك نمىكند به كسى واگذارند كه به آفرينش آگاه است ، و او همان وجود آگاه و مطلع از امور پنهان است .
ه ) مسيحيان آن هنگام كه در اروپا عليه علم رسمى زمان خويش و نظامات سياسى حاكم دست به انقلابهاى نوگرايانه زدند . در هيچيك از اين مواضع شباهتى به جهان اسلام نداشتند . انگيزه و علت نهضت خشونتبار و انقلاب خونين ايشان آن بود كه آباء كليسا به نام دين ، عقل و وجدان را نفى مىكردند . آنان فلسفهاى رسمى بنا نهادند ، و مردم را
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 980
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٩٨٠