مردم كه به اين كتاب اقبال كنند و به تعاليم آن ، هر چند مخالف آداب و عادات پيشين ايشان باشد ، خو بگيرند .
3 . آمدن كتاب با شيوهاى غير معهود در تأليف قوانين و فنون و آداب از نظر تقسيمبندى و فصلبندىهاى موضوعات مختلف ، به طورى كه هر باب از كتاب به موضوع معينى اختصاص دارد و هر فصل از يك باب به مسئله يا مسائل مشخص مىپردازد . اين چنين است كه خواننده در هر سورهء قرآن را غالبا مجموعى به هم آميخته از مقاصد و موضوعات مىيابد ، و همانند شخصى كه هنگام خوردن طعام هرگاه غذاهاى متنوع در سفره بيابد احساس مطبوعى به وى دست مىدهد ، كسى كه در قرآن نظر مىكند هرگاه در يك سوره از موضوعى به موضوع ديگر منتقل مىشود احساس لذت مىكند . بنابراين ، شيوهاى كه قرآن انتخاب كرده است دو فايده دارد : رفع ملالت و كسالت از كسى كه در اين كتاب مىنگرد . و تسليم ساختن شخص با نرمش و انعطاف در برابر هدايتهاى خود ، به طورى كه احساس سختى نكند . بر اين نكته بايد موارد ديگرى را كه پيش از اين بدانها اشاره كرديم افزود ؛ از جمله يكپارچگى فنى هر سوره يا مجموعهاى از آيات و تأمين و پاسخگويى به همه نيازها و خواستهاى بشرى علىرغم اينكه پراكندگى موضوعات در سراسر كتاب و بدون فصلبندى معين عادتا عدم انسجام مطالب و فراموش شدن و از دست رفتن بخشى از مقاصد تأليف و اهداف نويسنده را اقتضا مىكند ، اين امور وجه جديدى از وجوه اعجاز قرآن را برابر خواننده آشكار مىسازد . و هركس كه تجربه تأليفى داشته و يا با آثار مؤلفان آشنا باشد از سر آگاهى و درك كامل به اين وجه از اعجاز ايمان مىآورد .
4 . تكرار امور مهمى كه سزاوار تكرار هستند ، تا آنكه به درون نفوس عاصى و گريزان از حق راه يافته آن را فرمانبردار خود سازد و تسليم خود كند . نمونه و مثال اين امر ثبات بخشيدن قرآن به عقيده توحيد و ريشهكن ساختن شرك به وسيله مكرر گفتن از آنهاست . گاه بانگ برمىدارد و گاه به آرامش مىگويد ، گاه به ايجاز مىگويد و گاه به اطناب ، گاه عقيدهء توحيد را بدون ذكر دليل بيان مىدارد و گاه آن را با دليل مبرهن مىسازد ؛ گاه آن را با يك دليل مىآورد و گاه با مجموعهاى از دلايل ، گاه براى آن مثالهايى ذكر مىكند و گاه دربارهء آن داستان نقل مىكند ؛ گاه آن را با وعده پاداش همراه مىسازد و يا عقاب ؛ و . . .
5 . مخاطب قرار دادن عقول و انديشهها و دعوت به تفكر و طلب دليل و برهان براى
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 983
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٩٨٣