هدايت نمود در آنجا ماند ، تا آنكه اجلش در رسيد ، و روح پاكش از بدن خاكى مفارقت نموده به عالم انوار پيوست .
و قبل از فوتش شاگردى از شاگردان خود را طلبيد كه او را « يابد » مىگفتند ، و پيوسته در خدمت و ملازمت آن بزرگوار مىبود ، و در علم و عمل كامل گرديده بود ، و وصيّت كرد به او ، و گفت : پرواز روح من به عالم قدس نزديك شده است ، بايد كه فرايض الهى را در ميان خود محافظت نمائيد ، و از حق به باطل ميل مكنيد ، و چنگ زنيد به عبادت و بندگى الهى ، پس يابد را امر فرمود كه براى مدفن او عمارتى بسازد ، و سر خود را به جانب مغرب گذاشت ، و پاهاى خود را به جانب مشرق دراز كرد ، و به عالم بقا رحلت فرمود « 1 » .
اى عزيز اين قصّهء شريفه كه بر حكم طريفه و امثال وافيه مشتمل است ، و گنجى است از گنجهاى حكمت ربّانى ، اگر در مواعظ و حكمتهاى آن نيكو تأمّل و تدبّر كنى ، و به ديدهء بصيرت در آن نظر نمائى ، براى قطع محبّت دنيا ، و رفع علايق آن ، و دانستن معايب آن كافى است .
و حكمتى كه حكيمان الهى براى مردم بيان مىفرمودهاند اين قسم حكمتها و سخنان حق بوده است ، كه موجب نجات از عقوبات و فوز به مثوبات و زهد دنيا و رغبت به آخرت مىشده است ، نه دانستن مسئلهء هيولى و صورت و مانند آن ، كه موجب تضييع عمر و تحصيل شقاوت ابدى گردد ، چنانچه حقتعالى لقمان را به حكمت وصف فرموده ، و از حكمتهاى او كه نقل نموده معنى حكمت ظاهر مىشود كه چيست ، و حكيم كيست ، امّيد كه حقتعالى جميع مؤمنان را عقل مبرّا از شهوتها ، و ديدهء بينا و گوش شنوا و زبان به حقايق و معارف گويا كرامت فرمايد ، تا از اين معارف و حكمتها منتفع گردند .
هامش
( 1 ) بحار الانوار 78 / 383 - 444 از كمال الدين شيخ صدوق ص 577 - 638 .