تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
آوردند ، و عاقبت او به خير و صلاح انجاميد ، و بر اين حال ماند تا از دنيا مفارقت نمود . يوذاسف گفت : ديگر از اين‌گونه مثلى بفرما . بلوهر گفت : نقل كرده‌اند در ازمنهء گذشته پادشاهى بود فرزند نداشت ، و بسيار ميل داشت كه از او فرزندى حاصل شود ، به هرگونه علاجى كه گمان مىبرد بر اين مطلب خود را معالجه مىنمود و فايده نمىبخشيد ، تا آنكه در آخر عمر او يكى از زنانش حامله گرديد ، و پسرى از او متولّد شد ، پس چون نشو و نما كرد و به راه افتاد ، روزى گامى برداشت ، و گفت : به روز معاد و بازگشت خود جفا مىكنيد ، پس گام ديگر برداشت و گفت : پير خواهيد شد ، و گام سوّم برداشت و گفت : بعد از آن خواهيد مرد ، پس به حال خود بازگشت ، و به‌طور اطفال مشغول بازى و لهو شد . پادشاه از مشاهدهء اين حال بسى متعجّب شد ، و منجّمان و علما را طلبيد و حال آن فرزند را نقل كرد ، و گفت : طالع فرزند مرا ملاحظه نمائيد ، و در اين اطوار او تأمّل كنيد ، و احوال او را براى من بيان كنيد ، آن گروه آن‌قدر در استعلام احوال او انديشه كردند كه مانده شدند ، و از احوال او چيزى استنباط نتوانستند نمود ، پس چون پادشاه دانست نيز در امر او حيرانند ، او را به دايگان داد كه تربيت كنند ، يكى از منجّمان گفت : اين طفل پيشوائى از پيشوايان دين خواهد شد . پس پادشاه نگهبانان بر آن فرزند گماشت كه از او جدا نشوند ، تا آنكه پسر به سنّ شباب رسيد ، روزى خود را از دست پاسبانان خلاص كرد و به بازار آمد ، ناگاه نظرش بر جنازه‌اى افتاد ، پرسيد كه : اين چه چيز است ؟ گفتند : اين آدمى است كه مرده است ، پرسيد : چه چيز باعث مرگ او شده است ؟ گفتند : پير شد و ايّام عمرش به سرآمد و اجلش رسيد و مرد ، پرسيد : پيشتر صحيح و زنده بود و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 587 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي