گفتم اگر اين كلّه از سر پادشاهان است اين اكرام در او تأثير مىكند و به حسن و مال خود برمىگردد ، و اگر از سرهاى فقرا و درويشان است بر همين حال مىماند ، و اكرام من نفعى به آن نمىرساند ، پس چند روز با او چنين سلوك كردم ، و در اكرام و احترام و زينت آن اهتمام كردم هيچ تغييرى در آن نشد ، و هيچ جمالى آن را حاصل نگرديد ، چون ديدم گرامى داشتن در آن تأثيرى نمىكند طلبيدم يكى از غلامان خود را كه از ساير غلامان نزد من كمقدرتر بود ، فرمودم كه خوارى بيش از بيش به آن سر رسانيدم ، ديدم اين حالت نيز در آن هيچ تأثيرى نكرد ، دانستم اكرام نمودن و اهانت فرمودن نسبت به حال آن سر يكسان است .
پس چون اين حالت را در آن مشاهده كردم به نزد حكما و دانايان رفتم ، و از احوال آن كلّه از ايشان سؤال نمودم ، ايشان نيز علمى به احوال آن نداشتند ، و چون مىدانستم كه پادشاه منتهاى دانش و علم و معدن بردبارى و حلم است به نزد تو آمدم كه از تو سؤال نمايم ، و از جان خود مىترسيدم ، و جرأت سؤال نمىنمودم ، تا آنكه خود پرسيدى .
اكنون التماس دارم مرا خبر دهى كه اين كلّه سر پادشاهان است يا گدايان ؟ و چون درمانده شدم در تفكّر در حال اين كلّه با خود انديشه كردم كه ديدهء پادشاهان را هيچچيز پر نمىكند ، و حرص ايشان به مرتبهاى است كه اگر تمام زير آسمان را به تصرّف درآورند قانع نمىگردند ، و همّت بىتسخير بالاى آسمان مىگمارند ، و ديدهء اين كلّه را كه ملاحظه كردم از وزن يك درم خاك پر شد ، و همچنين نظر كردم به دهان اين كلّه كه اگر دهان پادشاهان باشد به هيچچيز پر نمىشود ، و چون ملاحظه كردم از وزن يك درم خاك پر شد .
پس اگر مىگوئى اين سر مسكينى است حجّت بر تو تمام مىكنم كه اين را از قبرستان پادشاهان برداشتم ، و اگر باور نمىكنى مىروم و كلّههاى پادشاهان و
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٨٥