تو را فراموش نكردهايم ، و در ميان ما صاحبان عقل و تدبير بسيارند ، و دشمن خود را به ما بنما تا دفع شر او از تو بكنيم .
پادشاه گفت : من فريب عظيم از شما خورده بودم ، و به خطا بر شما اعتماد كرده بودم ، و شما را به منزلهء سپرى مىدانستم براى دفع دشمنان خود ، و مالهاى گزاف به شما بخشيدم ، و شما را بر همه كس برگزيدم ، و به خود اختصاص دادم كه مرا از شرّ دشمنان حفظ و حراست و منع و حمايت نمائيد ، و براى اعانت و يارى شما بر اين امر شهرهاى محكم بنا كردم ، و قلعهها استوار گردانيدم ، و اسلحهاى كه براى دفع اعادى در كار است به شما عطا كردم ، و غم تحصيل مال و روزى را از شما برداشتم كه شما را انديشهاى به غير از محافظت من نباشد ، و گمان من اين بود كه با وجود شما آسيبى به من نخواهد رسيد ، و آنكه شما بر گرد من باشيد رخنهاى بر بنيان وجود من راه نخواهد يافت ، و اكنون با وجود جمعيّت شما چنين دشمنى بر من ظفر يافته است ، اگر اين از سستى و ضعف شماست كه قدرت بر دفع آن نداريد ، پس من در استحكام كار و فكر روزگار خود خطا كردهام كه شما را با اين ضعف ياور خود كردهام ، و اگر شما قادر بر دفع آن بودهايد و غافل شدهايد ، پس شما خيرخواه و مشفق من نبودهايد .
ايشان گفتند : اى پادشاه چيزى كه ما طاقت دفع آن نداشته باشيم به سلاح و حربه و اسبان و قوّت و تهيّهء خود به مشيّت الهى نخواهيم گذاشت كه ضرر آن به تو برسد تا ما حيات داريم ، و امّا چيزى كه به ديده درنيايد ما علم به آن نداريم ، و قوّت ما به دفع آن وفا نمىكند .
پادشاه گفت : آيا من شما را نگرفتهام براى اينكه دفع دشمنان از من بكنيد ؟
گفتند : بلى ، گفت : پس از چه قسم دشمنان مرا محافظت مىنمائيد ؟ از دشمنى كه ضرر به من مىرساند ، يا دشمنى كه ضرر به من نتواند رسانيد ؟ گفتند : از دشمنى كه
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٧٥