تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
هيچ نگهبانى دفع آن نتوانست كرد ، تا ناگاه به من رسيد ، و خبر مرگ و زوال پادشاهى را به من رسانيد ، و به زودى سرور مرا به اندوه بدل خواهد كرد ، و شادى و عيش مرا زايل خواهد نمود ، و بناى قوّت و توانائى مرا درهم خواهد شكست ، و حصارهاى محكم و لشكر فراوان براى دفع اين نفعى نخواهد بخشيد . اين است ربايندهء جوانى و قوت ، و زايل‌كنندهء توانگرى و عزّت ، اين است پراكنده‌كنندهء جمعيّت عزيزان ، و قسمت‌كنندهء ميراث ميان دوستان و دشمنان ، اين است باطل‌كنندهء عيشها ، و مكدّرسازندهء لذتها ، و خراب‌كنندهء عمارتها ، و متفرّق‌سازندهء جمعيّتها ، اين است پست‌كنندهء صحبان رفعت ، و خواركنندهء اصحاب عزّت و شوكت ، اينك در رسيده ، و بار خود را فرود آورده در خانهء من ، و دام خود را براى صيد من گسترده در كاشانهء من . پس آن پادشاه كه در محملها بر دوش گرفته بر روى تختش رسانيده بودند ، با پاى برهنه مضطرب از تخت خود فرود آمد ، و لشكرى خود را جمع و معتمدان خود را به نزديك خود خواند ، و گفت : اى گروه من چگونه پادشاهى بودم شما را ؟ و با شما چه نوع سلوك كردم ؟ و در ايّام دولت من شما بر چه حال بوديد ؟ ايشان در جواب گفتند : اى پادشاه پسنديده اطوار نيكوكردار حقّ نعمت بر ما بسيار دارى ، و از شكر نعمتهاى تو عاجزيم ، و اينك جانهاى خود را در راه فرمان‌بردارى تو گذاشته‌ايم ، آنچه مىخواهى بفرما كه به جان قبول مىكنيم . پادشاه گفت : دشمنى كه از او نهايت بيم و خوف را دارم به سراى من درآمده ، و هيچ‌يك از شما او را مانع نشديد تا بر من مستولى گرديده ، با آنكه شما معتمدان من بوديد ، و به شما امّيدها داشتم ، ايشان گفتند : اى پادشاه آن دشمن در كجاست ؟ او را مىتوان ديد يا نه ؟ پادشاه گفت : خودش ديده نمىشود امّا آثار و علاماتش را مىتوان ديد ، ايشان گفتند : ما براى دفع دشمنان شما مهيّا شده‌ايم ، و حقّ نعمتهاى
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 574 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي