تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
من مىآورديد ، و اگر به من مشفق و مهربان بوديد زوال و فنا و كهنگى را در خاطر من جا مىداديد ، و امر باقى را براى من تحصيل مىنموديد ، و مرا به امر فانى مشغول نمىساختيد ، به درستى كه آنچه شما نفع من مىدانيد براى من ضرر است ، و آنچه گمان دوستى مىكنيد محض دشمنى است ، و جميع آنچه شما براى من تحصيل كرده‌ايد همه را به شما گذاشتم ، و مرا به آنها حاجتى نيست . گفتند : اى پادشاه پسنديده افكار نيكوكردار ، سخن تو را فهميدم ، و عزم داريم آنچه بفرمائى اجابت كنيم ، و ما را اصلا بر تو حجّتى نيست ؛ زيرا كه حجّت تو تمام و غالب است ، و ليكن سكوت ما در برابر سخن تو موجب فساد مملكت ما و باطل شدن دنياى ما و شماتت دشمنان ما مىگردد ، و بر ما كار بسيار دشوار شده است ، و در چارهء كار تو حيران شده‌ايم به‌سبب فكرى كه تو را سانح گرديده ، و امرى كه تازه بر آن عازم شده‌اى . پادشاه گفت : آنچه شما را به خاطر مىرسد بگوئيد ، و ايمن باشيد از ضرر من ، و هر حجّت كه داريد بيان فرمائيد ، و از من نترسيد كه من تا امروز مغلوب حميّت و تعصّب بودم ، و امروز بر هر دو غالبم ، و تا امروز هر دو بر من مسلّط بودند ، و اكنون بر ايشان مسلّط شده‌ام ، و تا امروز پادشاه شما بودم ، و ليكن بنده‌اى بودم امروز از بندگى آزاد شدم ، و شما را نيز از فرمان‌بردارى خود آزاد كردم . گفتند : كيست آنكه تو در زمان فرمان‌روائى ما بنده‌اى بودى ؟ گفت : من در آن زمان بندهء خواهشهاى نفسانى خود بودم ، و مقهور و مغلوب جهل و نادانى گشته بودم ، و بندگى شهوتهاى خود مىكردم ، امروز اين بندگيها و اطاعتها را از خود بريدم ، و به پشت سر خود افكندم ، و آزاد شدم . گفتند : بگو اى پادشاه اكنون چه عزم دارى ؟ گفت : عزم دارم به قدر ضرورت قناعت نمايم ، و در خلوتى مشغول تحصيل آخرت خود گردم ، و دنياى فريبنده را